شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ارتباط عمیق خود با معشوق (که میتواند اشاره به خداوند باشد) اشاره میکند. او خود را گدا و بندهای در برابر معشوق میداند و اعلام میکند که وجودش برای معشوق است. جهان را به عنوان بندهای از بندگان معشوق توصیف میکند و میگوید که حتی در صفات و ذات معشوق، خود را فدای او میکند.
شاعر همچنین به این نکته میپردازد که ذات معشوق همواره مخفی است و او خود را به عنوان نماینده و مظهر آن ذات میبیند. او از معشوق میخواهد که بخشی از خود را به او بنگرد تا او نیز بتواند جمال معشوق را مشاهده کند و بینندهای از آن باشد. شاعر به ارتباط ناگسستنی خود با معشوق تأکید میکند و میگوید که بدون او نمیتوان به حقیقت رسید، زیرا خودش هم رهنمایی برای رسیدن به آن حقیقت است.
در نهایت، شاعر خود را مظهر خداوند و نماینده جمال الهی معرفی میکند و از معشوق میخواهد که او را بشناسد و به او توجه کند.
اگرچه پادشه عالمم گدای توامتو از برای منی و من از برای توام
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من پادشاه دنیا هستم، اما در برابر تو مانند یک گدا هستم. تو برای من اهمیت و ارزش داری و من نیز وجودم را برای تو وقف کردهام.
جهان که بنده از بندگان حضرت تستاز آن فدای من آمد که من فدای توام
هوش مصنوعی: جهان به عنوان یکی از مخلوقات خداوند، به خاطر عشق و ارادت من به تو، جانم را فدای تو کردهام.
جهان بذات و صفت دم بدم غذای من استکه مت بذات و صفت دم بدم غذای توام
هوش مصنوعی: دنیا با ویژگیهایش هر لحظه برای من همچون غذایی تازه است و من نیز با ویژگیهایم هر لحظه غذای تو هستم.
همیشه ذات تو مخفی و مرتدیست بمنبرای آنکه حجاب تو و ورای توام
هوش مصنوعی: ذات تو همیشه در پردهای از حجاب و عدم شناخت برای من است، زیرا من تنها به دور و بر تو نگاه میکنم و نمیتوانم عمق وجودت را ببینم.
دوای معلمم و اسم جامع اعظماز آدم از عظمت بلکه کبریای توام
هوش مصنوعی: دوای معلم من و نام بزرگترین و جامعترین (که به آدم اشاره دارد) از بزرگی و شکوه توست.
بروز عرض تو عالم بسوی من نکردمیان عرصه که هم چیز و هم لوای توام
هوش مصنوعی: در معرض دید من، چیزی جز وجود و نشانه تو نیست. هر چیزی که در اینجا هست، تنها به خاطر توست و همه چیز در خدمت توست.
لقای خویش اگر آرزو کند دیدنمرا ببین بحقیقت که من لقای توام
هوش مصنوعی: اگر کسی آرزوی دیدار من را داشته باشد، بداند که من حقیقتاً دیدار تو هستم.
نظر بجانب من کن که روی خود بینیاز آنکه آینه روی جانفزای توام
هوش مصنوعی: به من نگاهی بینداز تا زیبایی چهرهات را ببینی، چراکه من مانند آینهای هستم که روح و جان تو را به تصویر میکشد.
مرا نگر که بمن ظاهر است جمله جهانچرا که مظهر جام جهان نمای توام
هوش مصنوعی: به من نگاه کن، زیرا همه چیز در جهان برایم روشن است. دلیل این روشنی این است که من تجلی و انعکاس آن جام جهانی هستم که تو در آن وجود داری.
تو بی وساطت من ره بحق کجا یابیمدار دست ز من زانکه رهنمای توام
هوش مصنوعی: تو بدون میانجیگری من چگونه میتوانی به حق دست پیدا کنی؟ از من دور نشو، زیرا من راهنمای تو هستم.
بگوش هوش جهان دوش مغربی میگفتمرا شناس که من مظهر خدای توام
هوش مصنوعی: دیشب صدایی از طرف مغرب به گوشم رسید که مرا میشناساند و میگفت من نمایانگر و نشانهای از وجود خداوند هستم.