شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی است. شاعر با توصیف دل خود به عنوان خانی که سکونت گاه معشوق است، از غم و غصه پر بودن دلش میگوید. او معشوق را گنجی میداند که در ویرانی دلش پنهان است و بدون او زندگی برایش معنا ندارد. شاعر به زنجیر زلف معشوق گرفتار است و دلش مانند پروانهای به دور شمع او میگردد. او میگوید که با وجود نوشیدن باده عشق، همچنان دلش پر نمیشود. در نهایت، شاعر به حال خراباتی اشاره میکند که در آن دلش از پیوند با معشوق بریده شده و به بیگانگیها دچار شده است.
زهی ساکن شده در خانه دلگرفته سر بسر کاشانه دل
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در دلشان آرامش یافته و سراسر وجودشان به عشق و محبت پر شده است.
تو آن گنجی که از چشم دو عالمشدی مستور در ویرانه دل
هوش مصنوعی: تو مانند گنجی هستی که در دل ویران من پنهان شدهای و از چشم دو دنیای دیگر دور ماندهای.
دلم بیتو ندارد زندگانیکه هم جانی و هم جانانه دل
هوش مصنوعی: دل من بدون تو زندگی ندارد، چون تو هم روح منی و هم محبوب من.
به زنجیر سر زلفت گرفتارشده پای دل دیوانه دل
هوش مصنوعی: دل دیوانهام به زنجیرهای موهای تو گرفتار شده است.
چو دل پروانه شمع تو گردیدشده شمع فلک پروانه دل
هوش مصنوعی: زمانی که دل پروانه به شمع تو عشق ورزید، خود شمع آسمان و دل پروانهای شد.
همای جان که عالم سایه اوستبه دام افتاده بهر دانه دل
هوش مصنوعی: پرندهای که روح و جان عالم به او وابسته است، به دام گرفتار شده تا دلش را به دست آورد.
بسی پیمود بر دل باده ساقیولیکن پر نشد پیمانه دل
هوش مصنوعی: ساقی بطری باده را در دل من پر کرد، اما با وجود این، دل من هرگز پر نشد و همچنان تشنه باقی ماند.
خراباتی است بیرون از دو عالممگر نشنیدهای افسانه دل
هوش مصنوعی: در جایی فراتر از این دنیاها، کسی وجود دارد که گویی به افسانه دلها آشناست و در پی آن، حالتی خراباتی و بیپروا دارد. آیا نشنیدهای که چه داستانهایی درباره دلها گفته شده است؟
دلم از مغربی بگسست پیوندکه گه خویش است و گه بیگانه دل
هوش مصنوعی: دل من از ارتباط با کسی که گاهی خودی و گاهی بیگانه است، شکسته شده است.