شمارهٔ ۱۲۴
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و شوق معشوق اشاره دارد و احساسات پیچیدهای را در دل شاعر به تصویر میکشد. شاعر در حالتی از بلاتکلیفی میان کفر و ایمان قرار دارد و نمیتواند از عشق معشوقش خالی شود. او در بین سرگشتگی و آرامش میگردد و تنها به یاد محبوبش میاندیشد، به طوری که تمامی دغدغههای دینی و دنیویاش تحت تأثیر زیباییهای او قرار میگیرد. شاعر از ساقی میخواهد تا بادهای بیاورد تا از خود بیخبر شود و زنجیر معمولی زندگی را بشکند. در نهایت، او بهطور کامل به زیبایی و نور وجود معشوقش تسلیم میشود و به او پناه میبرد.
گه از روی تو مجموعم گه از زلفت پریشانمکزین در ظلمت کفرم وزان در نور ایمانم
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر زیبایی چهرهات آرامش دارم و گاهی به خاطر پیچیدگی زلفهایت پریشان و نگرانم. از این در، در تاریکی کفر و بیباوری هستم و از آن سو، در روشنایی ایمان و باور.
نیم یک لحظه از سودای زلف و خال او خالیگهی سرگشت اینم گهی آشفته آنم
هوش مصنوعی: مدت کوتاهی از فکر کردن به موها و زیبایی او دور نیستم؛ گاهی دچار سردرگمی هستم و گاهی هم در حال اغتشاش.
حدیث کفر و دین پیشم مگو زیرا من مسکینبجز رویش نمیبینم بجز مویش نمیدانم
هوش مصنوعی: در مورد حرفهای مذهبی و اعتقادی با من صحبت نکن، چون من در این دنیا فقط به زیبایی و چهره او فکر میکنم و هیچ چیز دیگر برایم اهمیت ندارد.
ز شوق موی او باشد اگر زنّار دربندمبیاد روی او باشد اگر قبله بگردانم
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق او دربند باشم، آن زنّار برای اوست و اگر قبله را تغییر دهم، به یاد چهرهاش است.
توئی مطلوب و مقصودم توئی معبود و مسجودماگر در مسجد اقصی و گر در دیر رهبانم
هوش مصنوعی: تو برای من هدف و خواستهای، همچنین معبود و پرستیدنی من هستی. فرقی نمیکند که در مسجد اقصی باشم یا در دِیر راهبان، در هر جا و مکانی تو را میپرستم.
ادب از من چه میجویی چه میدانی که مدهوشمطریق از من چه میپرسی چه میدانی که حیرانم
هوش مصنوعی: چرا از من خویی میخواهی؟ تو خود نمیدانی که من چقدر دلبستهام. چرا از من راهی میپرسی؟ تو نمیدانی که من در حیرتم.
الا ای ساقی باقی بیاور باده و دردهکه من از خویش بیزارم دمی از خویش بِرهانم
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطفاً شراب باقی را بیاور و به من بنوشان که من از خودم خستهام و میخواهم یک لحظه از این خویش و خودی دور شوم.
من آنطاقت کجا دارم که پیمان را نگهدارمبیا ای ساقی باقی و بشکن عهد و پیمانم
هوش مصنوعی: من از پس نگهداری وعدهها و پیمانها برنمیآیم، بیا ای ساقی و مشروب را بیفراز و عهد و پیمانم را بشکن.
تو مهر و مغربس سایه چنان کز تو پدید آیدکه تا هم گم شوم در تو بتاب ای مهر تابانم
هوش مصنوعی: تو چنان نوری هستی که از سایهات برمیآید، که من حتی در تو گم میشوم. ای خورشید درخشان، به من تابش کن!