شمارهٔ ۱۲۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و حالتی که به خاطر معشوقش دارد، میپردازد. او از شدید بودن عشق و عذاب ناشی از آن صحبت میکند و میگوید که دیدن چهره معشوقش او را کاملاً خراب کرده و از آرامش و خوابش محروم کرده است. به شدت تحت تاثیر احساساتش قرار دارد و میگوید که عشق او او را گم کرده و حالتی از سردرگمی و درد در او به وجود آورده است. او به گونهای توصیف میکند که وجودش تحت تأثیر عشق قرار گرفته و بدون عشق معشوق هیچ چیزی برایش معنا ندارد. در انتها، شاعر به دیدار آفتاب که نمایانگر عشقش است اشاره میکند.
ز چشم مست ساقی من خرابمنه آخر بیخود از جام شرابم
هوش مصنوعی: من به خاطر چشمان مست ساقی و زیباییاش در حال خراب شدنم و این نیست که به خاطر مشروب بیخود شدهام.
از آن ساعت که دیدم جام رویشچو مویش روز و شب در پیچ و تابم
هوش مصنوعی: از زمانی که دیدم چهرهاش مانند مویش، من روز و شب در حیرت و اضطراب میگذرانم.
ندارم هیچ آرامی و خوابیکه چشم او ربود آرام و خوابم
هوش مصنوعی: من هیچ آرامش و خواب راحتی ندارم، چون چشمان او آرامش و خواب مرا از من گرفتهاند.
گهی از ناله ام چون چرخ دولابکه از سرگشتگی چون آسیابم
هوش مصنوعی: گاهی از نالهام شبیه چرخدندهای میشوم که به خاطر سردرگمی، مثل آسیاب در حال چرخش است.
بجای اشک خون میبارم از چشمنمان اندر جگر چون هیچ تابم
هوش مصنوعی: به جای اینکه اشک بریزم، خون از چشمانم جاری میشود و در درونم، چون تاب و توان تحمل ندارم، به شدت درد میکشم.
مرا عشقت چنان گم کرد از منکه من خود را اگر جویم نیابم
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری من را در خود غرق کرده که حتی اگر بخواهم خودم را پیدا کنم، نمیتوانم.
مرا عشق تو فانی کرد از منچو دید از خود بغایت در عذابم
هوش مصنوعی: عشق تو مرا به طور کامل از خود بیخود کرد، وقتی که دید عذاب سختی را که از خودم میکشم.
چنان باقی شدم اکنون بعشقتکه بی عشق تو چیزی در نیابم
هوش مصنوعی: من اکنون به عشق تو چنان وابسته و پایبند شدهام که بدون عشق تو هیچ چیز را نمیتوانم درک کنم.
کنون از مغربی رستم بکلیکه از مشرق برآمد آفتابم
هوش مصنوعی: اکنون که از سمت غرب رستم به طور کامل ناپدید شده، من مانند آفتابی هستم که از سمت شرق طلوع میکند.