شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق و حقیقت وجود میپردازد. شاعر میگوید که او با بینقابی معشوق را میبیند و در هر شب و روز، زیبایی او را در آفتاب حس میکند. او به شگفتی میگوید که آیا این دیدن واقعی است یا خواب؟ شاعر تلاش میکند تا حقیقت را از طریق عشق و زیبایی درک کند و خود را در دریای حقیقت غرق شده ببیند. او احساس تشنگی میکند ولی در خود، آب حیات و صفات واقعی را جستجو میکند. شاعر اعلام میکند که همه چیز را به حقیقت خود میبیند و دیگر به هیچ کتاب و دانشی احتیاج ندارد، زیرا وجود خود را به اندازهای عمیق درک کرده که به مثابه شراب برایش سکرآور است.
منم که روی ترا بینقاب میبینممنم که در شب و روز آفتاب میبینم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که تو را بدون هیچ پوششی مشاهده میکنم و در هر دو حالت شب و روز، نور تو را میبینم.
تویی که پرده ز رخسار خود برفکندیکه تا جمال ترا بیحجاب میبینم
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که پرده را از چهرهات کنار زدی تا من بتوانم زیباییات را بدون هیچ پوششی ببینم.
عجب عجب که به بیداری توان دیدنمگر مگر که من این را به خواب میبینم
هوش مصنوعی: عجب است که فقط در بیداری میتوان دید، مگر این که من در خواب این را مشاهده میکنم.
خیال جمله جهان را به نور چشم یقینبه جَنب بحر حقیقت سراب میبینم
هوش مصنوعی: با یقین و روشنبینی، همه چیز را مانند یک سراب در کنار دریای حقیقت مینگرم.
ندانم از چه سبب تشنهام چو من خود رابه ذات و نعت و صفت عین آب میبینم
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا اینقدر تشنهام، در حالی که خود را در وجود و ویژگیهایم مانند آب میبینم.
اگر شوند ز من مست عالمی چه عجباز آنکه من همه خود را شراب میبینم
هوش مصنوعی: اگر جهانی از من مست و سرمست شود، چه جای تعجبی دارد که من همواره خودم را در حال نوشیدن شراب بیابم.
مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگرکه من حقیقت خود را کتاب میبینم
هوش مصنوعی: مرا به هیچ کتابی ارجاع نده، چون خودم حقیقت وجودم را مانند یک کتاب میدانم.
چه باده خورد دل مغربی که من خود رابه سان نرگس مستت خراب میبینم
هوش مصنوعی: دل عاشق من از چه نوشیدنی سرشار است که من خود را همچون نرگسی بیتاب و مست در سرزمین تو میبینم.