تناجی
شمس مغربی

شمارهٔ ۱۴۲

دلی دارم که باشد جای جانانمدام از دل بود ماوای جانان
دلی دارم چو آینه که دائمدر او بینم رخ زیبای جانان
سویدائیست آندل را که دائمنباشد خالی از سودای جانان
دلم را نیست پروای دل و جانکه ناپرواست از پروای جانان
درونی دارم از غوغای عالمشده خالی پر از غوغای جانان
بسان کشتی اندر انقلاب استمدام از جنبش دریای جانان
دماغ جان همی دارد معطرنسیم زلف مشک آسای جانان
روان مغربی پر شور داردلب شیرین شکر خای جانان