شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر از زیبایی و جذبه معشوق خود سخن میگوید و اینکه تمام زیباییهای دنیا در مقایسه با او بیارزشاند. او تأکید میکند که در همه جا تنها به یاد و جمال یار خود میاندیشد و دلش در پی او سرگردان است. شاعر میگوید که حتی اگر یار رها روانه شود، او همچنان به یاد او میافتد و نمیتواند او را فراموش کند. در ادامه، او به کشمکش بین عشق و وجود خود اشاره میکند و از سختیهای عشق و جدایی سخن میگوید. در نهایت، شاعر یادآوری میکند که برای رسیدن به خوشبختی و زیبایی واقعی، باید از موانع و مشکلات گذر کنیم.
دارد نشان یارم هر دلبری و یاریبینم جمال رویش از روی هر نگاری
هوش مصنوعی: هر دلبری که میبینم، نشانهای از معشوقهام را دارد و زیباییاش از هر تصویر و نگاری زیباتر است.
جز روی او نبینم از روی هر نگاریجز خط او نخوانم از خط هر عذاری
هوش مصنوعی: جز چهره او را نمیبینم و هیچ تصویری برایم قابل توجه نیست. همچنین جز نوشته او شایسته خواندن نیست و هیچ نویسندهای برایم اهمیت ندارد.
عکسی از آن جمال است هر حسن و هر جمالینقشی از آن نگار است هر نقش و هر نگاری
هوش مصنوعی: هر زیبایی و هر جذابیتی در واقع بازتابی از آن زیبایی حقیقی است؛ یعنی تمام زیباییها و آثار زیبا صرفاً تصویری از آن معشوق و زیبایی خاص هستند.
او در دیار خاتم بوده همیشه ساکنمن گشته در پی او سرگشته هر دیاری
هوش مصنوعی: او همیشه در سرزمین خاتم ساکن بوده و من به خاطر او در هر جا سرگردان شدهام.
چون یار در دل من دائم قرار داردپس از چه رو ندارد دل یکزمان قراری
هوش مصنوعی: دوست من همیشه در دل من حضور دارد، اما چرا دل من هیچگاه آرامش ندارد؟
چون دست برفشاند من جان براو فشانمنبود ز بهر جانان بهتر زجان نثاری
هوش مصنوعی: زمانی که او دستش را برفشاند، من جانم را برای او فدای او میکنم. هیچ چیز برای محبوبم، بهتر از جان دادن نیست.
گر میروی رها کن دلرا بیادگارتخوش باش ار بماند از دوست یادگاری
هوش مصنوعی: اگر میروی، دل خود را رها کن و به یاد تو شاد باش. اگر هم یادگاری از دوستی باقی بماند، برایش ارزش قائل باش.
بر جویبار گیتی بخرام تا برویداز سرو قامت تو هر سرو جویباری
هوش مصنوعی: بر مزارع زندگی حرکت کن تا قد و قامت تو مانند هر درخت سرو در جویبارها به شکوفایی برسد.
روز شمار دانم اندر حساب نایماز سرو قامت تو هر سرو جویباری
هوش مصنوعی: من به خوبی میدانم که هر روز را چگونه بشمارم، اما نمیتوانم زیبایی و قامت تو را با حتی زیباترین جویبارها به حساب بیاورم.
جایی که هردو عالم از هیچ کمترانندمن خود چه چیز باشم یا همچو من بزاری
هوش مصنوعی: در جایی که هر دو عالم از هیچ نیز کمترند، من چه ارزشی دارم یا چه جایگاهی میتوانم داشته باشم؟
روی ترا بیارم از هیچ کمتراننداز رهگذار عالم بر دیده ام غباری
هوش مصنوعی: چهرهی تو را از همه چیز کمتر میبینم؛ زیرا در مسیر زندگی، غباری در چشمانم نشسته است.
با گلشن جمالت خاریست هر دو عالمتا کی رسی به گلشن تا نگذری ز خاری
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر این دنیا زندگی میکنی، زیبایی و محبت تو در میان زشتیها و مشکلات وجود دارد. برای رسیدن به زیبایی و خوشبختی، باید از سختیها و دردها عبور کنی.
تا گشته نیست هستیت بر کنج ره بمانیزان رو که تا تو هستی بر کنج اوست ماری
هوش مصنوعی: وقتی که وجود تو در گوشهای وجود ندارد، در آنجا نمیمانی، زیرا وجود تو در وجود اوست.
مگذار مغربی را تا در میان درآیدتا او درین میانست از تست برکناری
هوش مصنوعی: اجازه نده که کسی به تو نزدیک شود و در میان تو و خودت قرار بگیرد؛ زیرا او هرچقدر نزدیک باشد، تو را از خودت دور میکند.