شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: این متن درباره تمایل به تنهایی و نبود دیگران است. شاعر خواسته که فقط خودش باشد و کسی دیگر وجود نداشته باشد. او میخواهد که احساسات و وجودش را از دید مردم پنهان کند. اگرچه زندگی پر از چالشها و تلاطمهاست، اما او میخواهد که همیشه در مرکز همهچیز باشد. او به دوگانگی اشاره میکند و تأکید دارد که یا باید او باشد یا دیگری. در نهایت، شاعر از طرف مقابل میخواهد تا به خود واقعیاش برگردد و خود را رها کند.
تو میخواهی که تا تنها تو باشیکسی دیگر نباشد تا تو باشی
هوش مصنوعی: تو میخواهی تنها کسی باشی که وجود دارد و هیچکس دیگری نباشد تا فقط تو باشی.
از آن پنهان کنی هر لحظه مارازچشم خلق ناپیدا ت باشی
هوش مصنوعی: اگر هر لحظه ما را از چشم مردم پنهان کنی، در حقیقت تو ناپیدا خواهی بود.
چو بیما نیستی یک لحظه موجودنمیشاید که تا بیما تو باشی
هوش مصنوعی: وقتی بیمار هستی، هیچ لحظهای وجود ندارد که تو نبود داشته باشی و این حالت تنها با وجود توست که نمود پیدا میکند.
اگر دریای مارا غرقه کردیچو قطره بعد ازین دریا تو باشی
هوش مصنوعی: اگر ما را در دریا غرق کنی، حتی اگر به اندازه یک قطره باشیم، از آن به بعد تو دریا خواهی بود.
از آن پس گرچه موج آیی به صحراحیات جمله صحرا تو باشی
هوش مصنوعی: از آن moment به بعد، حتی اگر اموجی در بیابان بیفتد، تمام زندگی آن بیابان تو خواهی بود.
زجزوی گر بکلی باز کردیچو گل در جمله اجزا تو باشی
هوش مصنوعی: اگر از جزئیات خود کاملاً آزاد شوی، مانند گلی خواهی بود که در تمام اجزای خود حضور دارد.
دوئی اینجا نمیگنجد برون شوکه یا من باشم اینجا یا تو باشی
هوش مصنوعی: در اینجا جایی برای دو نفر وجود ندارد، پس باید یکی از ما بیرون برود؛ یا من بمانم یا تو.
منم یکتای بیهمتا تو خواهیکه تا یکتای بیهمتا تو باشی
هوش مصنوعی: من تنها و بینظیرم و اگر میخواهی که مثل من یکتای بینظیر باشی، باید این ویژگی را در خودت پیدا کنی.
بسان مغربی خود را رها کنبما بگذار تا خود را تو باشی
هوش مصنوعی: خودت را مانند غروب آفتاب رها کن و به ما اجازه بده تا تو همان خود واقعیات باشی.