شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و از دلایل عشق و شیفتگیاش سخن میگوید. او از خشتی که چشمان محبوبش بر دل او گذاشته سخن میگوید و میگوید که تنها پناهش چشمان اوست. شاعر همچنین به زیبایی ظاهری محبوبش که بیشتر به زیباییهای کشورهایی چون هند و حبش اشاره میکند، اشاره دارد. او از غم ناشی از دوری محبوبش مینالد و میگوید که این غم او را بسیار رنج میدهد. در نهایت، شاعر ابراز امیدواری میکند که نگاهی از محبوبش به او بیفتد، زیرا چنین نگاهی برای او ارزشی بینظیر دارد.
چه باشد اگر زانکه تو گاه گاهیکنی سوی افتادگانت نگاهی
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر گاهی نگاهی به کسانی که در مشکلات و سختیها هستند بیندازی؟
چه خوش باشد ار زانکه چون من گدا رانگاهی کند همچو تو پادشاهی
هوش مصنوعی: چقدر خوب است اگر کسی مانند تو، که پادشاهی، به گداهایی مانند من نگاهی بیندازد.
دلم را ربوده است هندوی زلفتبجز ترک چشمت ندارم پناهی
هوش مصنوعی: دل من به طور کامل تسخیر زلفهای تو شده است و جز زیبایی چشمانت هیچ پناهگاهی برای خود ندارم.
کشیده است بر خِطّهٔ رومِ رویتز هند و حبش شاهِ خَطَّت سپاهی
هوش مصنوعی: بر چهرهٔ تو که از سرزمین روم است، نشانههای زیبایی به مانند ترکیبهای هندی و حبشی وجود دارد؛ این زیبایی و جذبه، همچون سپاه بزرگی است که بر خطهٔ چهرهات فرمانروایی میکند.
مدام است مایل به خال تو زلفتسیاهی نخواهد به غیر از سیاهی
هوش مصنوعی: همواره دلخواه و میل به زیبایی تو دارم و موهایت که سیاه است، نمیتواند به غیر از سیاهی باشد.
هلالی و ابری ز رخسار و ابروتو پیوسته داری به هر سال و ماهی
هوش مصنوعی: هر سال و هر ماه، تو همچنان چهرهای زیبا و جذاب داری، مانند هلال ماه و ابرهایی که بر صورت و ابروی تو سایه افکندهاند.
نگاهی به روی تو کردم نهانیجز اینم نبودهست دیگر گناهی
هوش مصنوعی: به طور پنهانی به چهره تو نگاهی انداختم و جز این، گناه دیگری از من سر نزده است.
بود مغربی را ز اندوه هجرانغمی همچو کوهی تنی همچو کاهی
هوش مصنوعی: مغربی به خاطر غم جدایی احساس سنگینی دارد، در حالی که از نظر جسمی بسیار ضعیف و بیحال است.