شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و درد دل شاعر است. او سالها در غم و اندوه به سر برده، اما دوباره عشق به زندگیاش بازگشته و او را دچار تشویش کرده است. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و نارضایتیاش از ظاهری که نتوانسته نظر معشوق را جلب کند. او همچنین به عشق و وابستگیاش اشاره میکند که باعث میشود دیگران او را به عنوان یک صوفی بدکیش بشناسند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که طرهی مویش را باز کند تا خاطرات تلخ را فراموش کند و بلکه به یاد همسران زاهدانی که افکار نادرستی دارند، بیفتد. این شعر به طور کلی تضاد میان عشق و اندوه را به تصویر میکشد.
سالها گوشه غم بود دل ریش مراباز عشق آمد و افکند به تشویش مرا
هوش مصنوعی: سالها دل پر درد من در گوشهای از غم بود، اما باز هم عشق آمد و مرا به هم ریخت.
صورت شیخ گرفتم به نظر جلوه نداشتبه عنایت نظری ای بچه درویش مرا
هوش مصنوعی: به نظر من، چهرهی شیخ جاذبهای نداشت، اما با لطف و توجه تو، ای جوان درویش، به من نظر کردی.
با کمند سر زلفت همه چشم است به چشممردم ار نام کند صوفی بدکیش مرا
هوش مصنوعی: با زلفهای تو هر چشمی به سمت تو خیره شده است و اگر مردم نامی از من (که صوفی مذهب درستی نیست) ببرند، به خاطر این است که چشمها به تو جلب شدهاند.
نیمه جانی بستان از من و عذر مپذیرکه گمان نیست که مقدی هله زین پیش مرا
هوش مصنوعی: نیمهای از جانم را از من بگیر و عذرخواهی نکن، زیرا گمان نمیکنم قبلاً مقداری از این عشق را به من داده باشی.
همه شور است که افکنده لبانت به عراقای همه شور نگاهی به دل ریش مرا
هوش مصنوعی: تمامی شوق و حالتی که لبهای تو به سرزمین عراق میبخشند، به خاطر همه آن شور، نگاهی به دل شکسته من بنداز.
باز کن طره چل تار که از یاد برفتذکر صد دانه زهاد کجاندیش مرا
هوش مصنوعی: به خاطر بیاور آن زیبایی را که فراموش کردهام، و از یاد ببر حرفها و افکار نادرست افرادی که بهطور منفی بر من تاثیر گذاشتهاند.