شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و دلتنگی است. شاعر در آغاز از زیبایی محبوبش سخن میگوید و ابراز میکند که اگر او از پشت پرده بیرون بیاید، چه عواقبی خواهد داشت. او تنها چیزی که از عشق خود به دست آورده، درد و خون دل است. همچنین او به ناامیدیاش در یافتن راهی برای رسیدن به محبوب اشاره میکند و احساس میکند که در تاریکی زلف محبوب گم شده است. در نهایت، شاعر از درخواست و آرزو برای رسیدن به محبوبش سخن میگوید و به تصویر کشیدن عاشقانهای از عشق و فراق ادامه میدهد.
در پردهٔ حُسن روی تو شد پردهدر مراای وای اگر ز پرده درآید به در مرا
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهٔ تو آنقدر شدید است که من را به طور کامل تحت تأثیر قرار داده است. وای از آن لحظه که زیباییات به وضوح نمایان شود و من از این وضعیت خارج شوم.
جز خون دل که ریزدم از دیده بر کنارحاصل نشد ز نخل محبت ثمر مرا
هوش مصنوعی: جز حسرتی که در دل دارم، هیچ چیزی از عشق و محبت به دست نیاوردم و ثمرهای از این درخت محبت به من نرسیده است.
سر بر نگیرم از درت ار فیالمثل به سرریزند سنگ طعنه ز هر بام و در مرا
هوش مصنوعی: من هرگز از درگاه تو روی برنمیتابم، حتی اگر بهمعنای واقعی کلمه، سنگهای طعنه از هر گوشه به سرم بریزند.
گم گشت دل به ظلمت زلفش خدای راکو خضر رهروی که شود راهبر مرا؟
هوش مصنوعی: دل من در تاریکی زلف معشوق گم شده است. ای خداوند، چه کسی مانند خضر، راهنمایی میشود تا مرا به سوی راه درست هدایت کند؟
دست طلب نمیکشم از پایبوس توخواهد اگر به کوی تو فرسود سر مرا
هوش مصنوعی: من از تو درخواست یاری نمیکنم؛ اگر قرار باشد سرم در مسیر تو و در برابر تو فرسوده شود، همین برای من کافی است.