شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و دوری محبوبش lament میکند و احساس ناامیدی و اندوه عمیق خود را بیان میکند. او به تلخی فقدان معشوق اشاره میکند و میگوید که از غم او هیچ لذتی برایش باقی نمانده است. هرچند به ظاهر میکوشد به زندگی ادامه دهد، اما در واقع در پی وصل محبوبش است و هیچ چیز او را آرام نمیکند. همچنین، او متوجه شده که عشق معشوقش تمام وجود او را تسخیر کرده و دیگر هیچ امیدی برای رهایی از این درد ندارد. در انتها، او به کعبه و هدف نهایی خود اشاره میکند و میگوید که بدون معشوقش، هیچ دلیلی برای ادامه ندارد.
ز غمت خون دلی نیست که در جامم نیستدور غم شاد اگر دور فلک رامم نیست
هوش مصنوعی: از درد و غم تو، اشکی باقی نمانده که در دل من نباشد. اگرچه غم دور است، اما من همچنان شادابم، حتی اگر دنیا به سامان نباشد.
در فراق لب شیرین تو ای چشمهٔ نوشبه لبت تلخی زهری نه که در کامم نیست
هوش مصنوعی: در دوری از لبهای شیرین تو، ای چشمهٔ نوش، تلخی زهر بر لبهایم نشسته است، چرا که هیچ چیزی در کام من نیست.
بیتو شامی اگر ای وصل به صبح آوردمخون به دست آر که دیگر طمع شامم نیست
هوش مصنوعی: اگر بدون تو شب را به صبح برسانم، باید خون بگرید دستم، چرا که دیگر امیدی به شبهایم ندارم.
آنچنان برده ز سر هوش من آن دانهٔ خالکه پیم رفته به دام و خبر از دامم نیست
هوش مصنوعی: به قدری آن دانه خال مرا مجذوب کرده است که از تمام عقل و فکر خود بیخبرم. من در دام عشق گرفتار شدهام، اما هیچ اطلاعی از این دام ندارم.
ای که انگار من از نالهٔ شبگیر کنیبه چه آرام دهم دل که دلآرامم نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که گویی با صدای نالههای شبانه من آرامش میکنی، چگونه میتوانم دلی بیابم که آرامش بخش باشد در حالی که خودم آرامش ندارم؟
کفر زلف تو که ایمان مرا غارت کردگرش از دست دهم بهره ز اسلامم نیست
هوش مصنوعی: زلفهای تو که باعث بیدینی من شدند، اگر آنها را از دست بدهم، هیچ فایدهای از دینم نخواهم برد.
نام من رفت به عشق تو در آفاق هنوزمن و سرگرمی سودا خبر از نامم نیست
هوش مصنوعی: نام من به خاطر عشق تو در جهان پیچیده است، اما من هنوز درگیر رویای توام و از نام خودم خبری ندارم.
دست در حلقهٔ آن زلف مسلسل نزنیدطاقت سنگ و تماشای در و بامم نیست
هوش مصنوعی: به زلفهای زیبا و قید و بند آن دست نزنید، زیرا من دیگر تحمل درد و دیدن در و بام آن را ندارم.
خیز تا رخت به سرمنزل عنقا فکنیمبیش از این حالت دمسازی انعامم نیست
هوش مصنوعی: بیا برخیزیم تا بار و بنهمان را به سر منزل خوشبختی برسانیم. دیگر ماندن در این حال و گوشهنشینی برای من خوشایند نیست.
کافرم من اگر از کوی تو برتابم رویگرچه بر خوان تو مهمانم و اکرامم نیست
هوش مصنوعی: من اگر از کنار تو دور شوم کافر هستم، حتی اگر مهمان سفرهات باشم و مورد احترام قرار بگیرم، باز هم نمیتوانم صبر کنم.
نیّر ار ساقی حشرم ندهد جام مرادوای بر من که چو زاهد رگ ابرامم نیست
هوش مصنوعی: اگر ساقی در روز قیامت به من لیوان آرزو ندهد، وای به حال من! زیرا مانند زاهدانی هستم که ارادهای قوی ندارند.
علی آن کعبهٔ مقصود کز آغاز وجودجز به سوی حرم درگهش احرامم نیست
هوش مصنوعی: علی همان کعبهای است که از آغاز هستی، تنها هدف و مقصود من، رفتن به سوی اوست و هیچ چیزی جز زیارت او برایم معنا ندارد.