شمارهٔ ۵۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی زیبایی و لذتهای عشق است. ساقی مجلس را میگشاید و از میهمانان میخواهد که دامن خود را پر کنند. زیبایی معشوقی به نام «محمود» توصیف میشود که چهرهاش میتواند حتی زلیخا را فریب دهد. شاعر بر این باور است که در کنار دوست، زندگی شاداب و بیدغدغهای دارد و نیازی به صدای مطربان ندارد. صحبت کردن دربارهی عشق و معشوق، احساس شادی را در دل او زنده میکند و یادگیری از گذشتههای تلخ، به او کمک میکند تا به حال حاضر خوشبین بماند. شاعر همچنین به عشق و درد خود اشاره کرده و از طبیب میخواهد که دارویی برای مرگش بدهد، زیرا دیگر امیدی به بهبودی ندارد. در نهایت، او به مرز دیوانگی در عشق نزدیک میشود و بر اهمیت وجود معشوق خود تأکید میکند.
ساقی مجلس گشود زلف سمن سودمجلسیان پر کنید دامن مقصود
هوش مصنوعی: دختر ساقی در مجلس را باز کرد و زلفهایش به خوشبویی گل سمن میمانست. حالا مهمانان باید دامن خود را پر از معانی و زیباییهایی کنند که در این مجلس وجود دارد.
حسن تو روز رخ ایاز سیه کردمژده بر ای بادِ صبحگاه ، به محمود
هوش مصنوعی: زیبایی تو چهرهی ایاز را تیره کرده است. ای صبح، به محمود بشارت بده!
چشمِ زلیخا ، گر این جمال ببیند،یوسف خود را دهد بدرهم معدود
هوش مصنوعی: اگر چشم زلیخا این زیبایی را ببیند، حاضراست یوسف خود را به بهایی اندک واگذار کند.
دوست چو با ماست ساز عیش تمام استبیهده مطرب مساز زمزمۀ عود
هوش مصنوعی: وقتی دوستی در کنار ماست، هیچ چیزی برای شادی و خوشی کم نیست. پس بیجهت ساز را به صدا نیاور، صدای عود را نزن.
صحبتِ خوبان ، ز شیخ و شحنه نهان بِه،مایۀ غوغاست بانک نای و دف ورود
هوش مصنوعی: گفتوگو با انسانهای خوب از هر نوع مقام و عنوانی بهتر است؛ چرا که آن گفتوگو باعث شور و شوق همراه با موسیقی و آواز میشود.
طرۀ مشگین بر آتش رخ گلگونمجلس ما را بس است مجمرۀ عود
هوش مصنوعی: موهای مشکی او به اندازه کافی زیباست که آتش و رنگ و بوی خوش مجلس ما را به باد دهد.
قرعۀ خال تو تا بنام من آمدهیچ نخواهم دگر ز طالع مسعود
هوش مصنوعی: وقتی که بخت من به نام تو متصل شد، دیگر از سرنوشت خوب چیزی نمیخواهم.
وصل تو از یاد برد وعدۀ فرداقصۀ موجود به ز غصۀ مفقود
هوش مصنوعی: بخاطر وصل تو، وعدۀ فردا را فراموش کردهام؛ حالا دیگر داستان حاضر به خاطر غمی که از فقدان تو دارم، برایم مهم نیست.
رشک بخواب آیدم که سر زده هر شبتنک کشد در بر آندو چشم می آلود
هوش مصنوعی: هر شب به خواب من میآید و حسودی میکند، زیرا در آغوش کسی دیگر چشمانش را آلوده میکند.
وه که مرا آتش خلیل بسوزدسرد شد ار بر خلیل آتش نمرود
هوش مصنوعی: عجب که آتش ابراهیم مرا نمیسوزاند؛ اگر آتش نمرود بر ابراهیم سرد شد.
داروی مرگم ده ایطبیب که دیگرکار دل ناتوان گذشت ز بهبود
هوش مصنوعی: ای پزشک، داروی مرگم را به من بده، چرا که دیگر امیدی به بهبود دل ناتوانم نیست.
دیده ز خوبان بدوختیم و خطا بودتیر نظر بر درید جوشن داود
هوش مصنوعی: چشمهای خود را به زیباییها دوختهایم و این کار غلطی بود، زیرا نگاه ما مانند تیری بود که زره داود را پاره کرد.
نیرّ از این طبع آبدار گهر ریزبر در شه کن نثار گوهر منضود
هوش مصنوعی: از این طبیعت پربار، اندوختههایی از جواهرات درخشان را در درگاه پادشاه نثار کن.
میر عرب صاحب سریر ولایتمهر سپهر وجود و سایۀ معبود
هوش مصنوعی: رئیس عرب، صاحب قدرت و مقام والای مدیریتی، مانند نور آفتاب وجود و سایهی پروردگار است.