شمارهٔ ۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد جدایی پرداخته است. شاعر به معشوقش اشاره میکند و میگوید که اگر دل او مهربانتر بود، شرایط بهتر بود. او از نیش هجران و غم دوری سخن میگوید و اشاره دارد که یک بار دیگر بوسهاش میتواند جان او را نجات دهد. شاعر خواب معشوق را میبیند و امیدوار است که کسی در کنار او باشد، ولی در واقعیت متوجه میشود که چنین نیست و این بوسهها در سرزمین زیبایی که معشوقش در آن زندگی میکند، بیمقدار است. همچنین او هر روز بدون معشوقش احساس غم و فریاد میکند و این دوری را مانند فریاد کاروان میداند.
جان در خور خدنگ تو ابرو کمان نبودورنه دل رقیق تو نامهربان نبود
هوش مصنوعی: اگر جانم در تیر تو نبود، قلب نرم و مهربان تو هم نمیتوانست بیرحم باشد.
صد بار کشته بود ز جورم نهیب هجرگر بوسۀ وداع مر احرز جان نبود
هوش مصنوعی: بارها به خاطر درد و distanza ی جدایی به شدت آسیب دیدهام. حتی اگر وداعی با بوسه باشد، باز هم نمیتواند جانم را حفظ کند.
دیدم بخواب دوش که هم بستر منیهر گر به بخت خفته مرا اینگمان نبود
هوش مصنوعی: شب گذشته در خواب تو را دیدم که در کنارم بودی. هر چند بر این باور نبودم که شانس من به اینجا رسیده باشد.
گفتم ببوسه جان دهمت سر کشیدو گفتدر ملک حسن بوسه چنان رایگان نبود
هوش مصنوعی: به او گفتم که برایت جان میدهم اگر مرا ببوسی، اما او سر به زیر انداخت و گفت: در سرزمین زیبایی، بوسههای اینچنینی ارزش زیادی دارند و نمیتوان به سادگی آنها را داد.
هر صبحدم که بی تو به بستم بناقه بازفریاد من کم از جرس کاروان نبود
هوش مصنوعی: هر صبح که بدون تو به روز جدیدی پا میگذارم، صدای نالهام کم از صدای زنگ کاروان نیست.