شمارهٔ ۹۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرتها و اندوههای عاشقانهاش اشاره میکند. او از بیتوجهی معشوق به خود و عدم قدردانی از احساساتش شکایت میکند. او احساس میکند که در آتش عشق سوخته و این عشق برایش درد و رنج به همراه داشته است. معشوق با حرکات و نازهای خود او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد، اما این تأثیر بیشتر به رنجش میانجامد. شاعر همچنین به بیعدالتی و غمهای ناشی از جدایی و نرسیدن به معشوقش اشاره دارد و در نهایت، تلخی و بیمعنایی زندگیاش را در سایه این عشق ناموفق بیان میکند.
چشم بر صیدم نیفکند آنشکار افکن دریغدر خور شاهین چشم او نبودم من دریغ
هوش مصنوعی: چشم آن شکارچی به من نیفتاد، افسوس که من نتوانستم در خور او باشم. من لایق توجه او نبودم، افسوس.
یکدمی نستاد تا بیند که چونسوزم بخویشآنکه زد بر آتش افسرده ام دامن دریغ
هوش مصنوعی: لحظهای درنگ نکرد تا ببیند که چهطور در درونم میسوزم، او که آتش را به دامنم زد و باعث شد که ناامید شوم.
تند چون ابراز سر من دوش بگذشت و نگفتسوخت از برق تغافل مور را خرمن دریغ
هوش مصنوعی: دیشب به سرعت از کنارم گذشت و هیچ نگفت. از بیتوجهی تو، همانند سوسک، دلش سوخت و حسرتش را در دل نگه داشت.
گوشۀ ابروی او ایدل مقامی دلکش استنیستم از چشم کافر کیش او ایمن دریغ
هوش مصنوعی: گوشه ابروی معشوقش زیبایی خاصی دارد و من از نگاه کافر مذهب او در امان نیستم. افسوس که چنین حالت زیبایی مرا گرفتار کرده است.
وصل دل برد از من و جان نیز بر بحران سپرددر هلاکم دوست یکدل گشته با دشمن دریغ
هوش مصنوعی: عشق و وصال، تمام وجودم را از من گرفت و جانم را در خطر انداخت. در این لحظهی از هم گسستگی، دوستی که امیدوار بودم یکدل باشد، به دشمنی تبدیل شد و این جای تأسف دارد.
اجر هر نوش لبی نیشی ز نازش در قفاستبر نچیدم لاله ائی بیداغ از اینگلشن دریغ
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ناز خاصی که داشت، نتوانستم گلهایی که در باغچه بود، چیدم. این گلها به مانند طعمی شیرین، در عوض خود، زخمهای قلبی به یادگار میگذارند.
دوش چون جان اش ، کشیدم تنگ خوشخوش در کنار،در میان بیکانه بود اما حجاب تن دریغ
هوش مصنوعی: شب گذشته، هنگامی که نزدیکش بودم، احساس عمیق و خوشی را تجربه کردم. در این نزدیکی، اگرچه او وجودی خاص و منحصر به فرد داشت، اما حجاب جسم او مانع از رسیدن به عمق جانش میشد.
دانۀ شادی فلک زینکهنه پرویزن به بیختبس خم غم مانده بر بالای پرویزن دریغ
هوش مصنوعی: دانهی خوشبختی آسمان، از زمان کهن، بر روی تلی از غم باقی مانده است. افسوس که این بار سنگین هنوز بر دوش ماست.
با خیال صبح وصل عمرم بسر رفت و نزادجز نتاج غم از این شبهای آبستن دریغ
هوش مصنوعی: با تصور وصال صبح، عمرم به پایان رسید و جز غم حاصل نمیشود از این شبهای در انتظار.
عقل من بر بود از سر این منیژه وش عروسبی تهمتن ماندم اندر چاه چون بیژن دریغ
هوش مصنوعی: عقل من از زیبایی این دختر پریروی در شگفت است و ماندهام در چاهی مانند بیژن، بدون کمک تهمتن. دریغ که این وضعیت برایم پیش آمده است.
نیرّا دوشیزه ای میگفت با آئینه دوشمادر گیتی ز نر زادن شد استرون دریغ
هوش مصنوعی: دوشیزهای میگوید که به کمک آیینه مادر زمین، پسران به دنیا آمدهاند و بدین ترتیب، برخی از آنها به نوعی بدشگون و ناراحتکننده هستند.