شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و حسرت دوری او را بیان میکند. او میگوید که عشق به معشوق برایش بهشتی و دوریاش دوزخی است. شاعر از ضعف خود در برابر عشق و زیبایی معشوقهاش شکایت دارد و میگوید که این عشق او را به تدریج میکشد. او همچنین از قدرت و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ چیزی را جز او نمیتواند ارزشمند بداند. در نهایت، شاعر از احساسات عمیق خود و نیاز به وصال با معشوقهاش صحبت میکند.
با تو نخواهم رخ حور ای صنمعقل نبازم ز قصور ای صنم
هوش مصنوعی: من با تو نمیخواهم مانند حوریان روبرو شوم، ای معشوق، زیرا من عقل خود را به خاطر کمبودها و کاستیها از دست نمیدهم، ای معشوق.
دوری تو دوزخ و وصلت بهشتعشق تو غوغای نشور ای صنم
هوش مصنوعی: دوری از تو عذابی بزرگ است و نزدیکی به تو بهشت است. عشق تو شور و هیجان فراوانی به همراه دارد، ای معشوق زیبا.
شرم مدار از من و غایب مشوبا تو مرا نیست حضور ای صنم
هوش مصنوعی: از من شرمنده نباش و از کنارم نرو، چون وقتی تو نیستی، من حس حضور را از دست میدهم ای زیبای من.
پنجۀ زور آور تقوی شکستمستی چشمت ز فتور ای صنم
هوش مصنوعی: ای معشوق، قدرت و استقامت پرهیزکاری من در برابر مستی چشمانت شکست.
موی تو ندهم بدو عالم هنوزاینقدرم هست شعور ای صنم
هوش مصنوعی: من موی تو را به هیچ چیز در این دنیا نمیدهم، هنوز هم همین قدر درک و شعور دارم، ای زیبای من.
شیوۀ رفتار تو آخر مراخواهد کشتن بمرور ای صنم
هوش مصنوعی: روش و سلیقۀ تو به تدریج مرا نابود خواهد کرد، ای معشوق.
پای که پای تو نیارد بسنگاینمه مستی و غرور ای صنم
هوش مصنوعی: پای کسی که نتواند به سنگ بیفتد، خودش را در حالتی از سرخوشی و مغرور بودن مییابد، ای معشوق!
صورت سنگ است بدیوار دلنقش تو تا نفخۀ صور ای صنم
هوش مصنوعی: تصویر تو همانند سنگ بر دیوار دل نقش بسته است، تا زمان دمیدن صور (در قیامت)، ای معشوق.
از تو تمنای صبوری ز چشمقصۀ اشک آمد و کور ای صنم
هوش مصنوعی: از تو خواستارم که صبر و شکیبایی داشته باشی. داستان اشکها از چشمانم جاری شده و مرا نابینا کردهای ای معشوق.
گر ندهی بوسه مده جنگ نیستکس که ندارد بتو زور ای صنم
هوش مصنوعی: اگر بوسهای به من نمیدهی، نباید جنگ و دشمنی در کار باشد. هیچکس به تو تسلط ندارد ای محبوب.