شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق و دردناک خود اشاره میکند. او از خونی که از چشمانش میریزد و شعلهای که از پا تا سرش را میسوزاند، سخن میگوید. او به عشق خود، که گویی دامی برای او شده، اشاره میکند و از یاری و توجه معشوقش درخواست میکند. شاعر دردی عمیق را تجربه میکند و از بیخبری خود از حالش میگوید. او همچنین به کشمکش بین امید و ناامیدی در روابط عاشقانهاش اشاره میکند و در نهایت اظهار میکند که هیچ چیز به اندازه عشق معشوقش برایش اهمیت ندارد و هرگز دلش را به دیگری نخواهد سپرد.
که برگذشت که خون میرود ز چشم ترمچه شعله بود که از پا گرفت تا به سرم
هوش مصنوعی: چرا که اشکهایم دارند تمام میشوند و من به یاد آن آتش و آلامی افتادم که از پا تا سرم را در برگرفته است.
سزای من که نپرداختم ز دانه به دامبکش به خون دل ای سنگ عشق بال و پرم
هوش مصنوعی: جزای من این است که به دانه پاسخ ندادم، پس مرا در دام خود بینداز و به زخم دل، سنگ عشق، بال و پرم را بگیر.
دگر معامله با کس نماند جز تو مرابیا بیا که چو دردم یکیست غم نخورم
هوش مصنوعی: دیگر کسی نیست که با او تبادل حال کنم، جز تو. بیا، بیا که وقتی دردم تنها تویی، دیگر غم نخورم.
بلا نگر که به چلسالگی چو کودکِ خُردحلاوت لب شوخی فریفت با شکرم
هوش مصنوعی: هر چند به سن چهل سالگی رسیدهام، اما هنوز مانند یک کودکان معصوم در لذت و شیرینی شوخیها غرق میشوم.
وه رفت شب ای آفتاب صبح امیدبر آر سر که ملالت گرفت با قمرم
هوش مصنوعی: ای آفتاب صبح امید، شب تمام شده و اکنون سر خود را بالا کن که من با قمرم ناامید و ملالتزده هستم.
طبیب از آن بت نامهربانِ دهدله پرسز درد من که من از حال خویش بیخبرم
هوش مصنوعی: پزشک از آن معشوق بیرحم که قلبش را به چندین قسمت تقسیم کرده، بپرسد که من چه دردی دارم، زیرا من از وضعیت خودم بیخبرم.
چه داغ بود که چشمت نهاد بر دل ریشکه دید خواب ندارد ز ناله تا سحرم
هوش مصنوعی: چقدر داغ و دردناک بود که نگاه تو بر دل شکستهام افتاد، زیرا میدانم که تا سحر نمیتوانم بخوابم و فقط از ناراحتی ناله میکنم.
تو برگذشتی از سرگذشت سیل سرشکبیا ببین که چهها بیتو میرود به سرم
هوش مصنوعی: تو از ماجراهای زندگیام عبور کردهای، حالا بیایید ببین که بدون تو چه حال و روزی دارم و چه فکری به سرم میزند.
گَرَم ز دشمنِ جانی بُوَد امیدِ خلاصامید نیست که از دست دوست جان ببرم
هوش مصنوعی: اگر امید نجاتی از سوی دشمن جان باشد، دیگر امیدی نیست که از دست دوست جانم را بربایم.
همیشه دست نیابد دل وفا داریبتا مکن که چنین دل به دیگری سپرم
هوش مصنوعی: هرگز به دل وفادار خودت خیانت نکن، چون همیشه به خوبی نمیتوان به چنین دلی اعتماد کرد و از آن میتوان انتظار داشت که به کسی دیگر محبت ورزد.