شمارهٔ ۱۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق شاعر درباره عشق، میگساری و سرنوشت میپردازد. شاعر از حالتی مستی و عشق شدید سخن میگوید که حتی در برابر محتسب، نگران نیست و فقط به می و پیاله فکر میکند. او به عهد و ارتباطش با ساقی اشاره میکند و میگوید که هرچند گناهکار است و توبههایش را شکسته، ولی همچنان در جستوجوی لذت و عشق است. در پایان، شاعر از عدم تواناییاش در مقاومت در برابر زیبایی معشوق و دردسرهای عشق میگوید. به طور کلی، شعر تقلای انسان برای درک عشق و خوشیهای زودگذر زندگی را به تصویر میکشد.
بپای دار کشد محتسب ز میکده مستمخدا کند که نگردد رهاقرا به زدستم
هوش مصنوعی: محتسب بر بالای دار مشغول کار است و من در میکده مشغول نوشیدن شراب هستم. امیدوارم که خداوند کمک کند تا از دست او رها شوم و گرفتار نشوم.
ز چشم سرخوش ساقی رهین عهد الستمکه تا بحشر نبینند جز پیاله بدستم
هوش مصنوعی: ای ساقی خوشخلق، آیا به یاد داری که من تا زمانی که زندهام، جز پیالهای در دستم نخواهم دید؟
برغم زاهد مسجد که زد بسنک سبویمهزار توبه ز می کردم و دوباره شکستم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زاهد در مسجد بر من اعتراض میکند و سنگی به سمت سبوی من میزند، من هزار بار از شراب توبه کردم اما دوباره به آن بازگشتم.
صبا بگو بکماندار من که ساعد سیمینمدار رنجه که من صیدپای رفته بشستم
هوش مصنوعی: به نسیم بگو به معشوق من که دستهای باصفای او را نباید آزار داد، زیرا من به عشق او گرفتار و مدهوش شدهام.
ز پا درازی دل طاقتم سرآمدو آخرکمند طرۀ موئی بپاش بستم و رستم
هوش مصنوعی: از شدت اشتیاق و ناتوانی، تاب و تحملم به پایان رسید و در نهایت، زیبایی و جذابیت موهایت را به عنوان ابزاری برای جذبه و تسخیر قلبم انتخاب کردم.
عنان هوش ز دستم ربود چشم تو ساقیمده پیاله بدستم که من ز پای نشستم
هوش مصنوعی: چشم تو مرا بیتاب کرده و از خود بیخبرم، ای ساقی، پیالهای به من نده چون دیگر توان ایستادن ندارم.
ز من بدلبر بیمهر زود سیر که گویدکه تار رشته سرامد ز بس کسستی و بستم
هوش مصنوعی: من از معشوق بیاحساس و بیمحبت خود دچار ناامیدی و خستگی شدهام، زیرا او به راحتی به من بیتوجهی میکند و انگار که رشته ارتباط ما دیگر به پایان رسیده است، به خاطر تمام ناتوانیها و مشکلاتی که در این رابطه پیش آمده است.