شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: این شعر دعوت به رهایی و خوشی از دنیای مادی است. شاعر به جاودانگی عشق و حال خوش از معاشرت با معشوقه اشاره میکند و میخواهد از بندها و قیدها آزاد شود. او عاشقانه میطلبد تا به خمارخانه برود و در آنجا با دوستان به شادی و رقص بپردازد. این شعر همچنین به تمایلات انسانی اشاره میکند و از عوارض مستی و خوشی سخن میگوید؛ به گونهای که با بودن در کنار معشوق، همه چیز رنگ و بوی دیگری پیدا میکند. شاعر بر این باور است که عشق و شوق به معشوق بر همه چیز میچربد و باید از دنیا فارغ شده و در آغوش عشق غوطهور شد. در نهایت، این اثر به مسایل روحانی و معنوی نیز پرداخته و از اهمیت نزدیک شدن به عشق الهی و انسانی سخن میگوید.
خیز تا معتکف خانه خمار شویمسر به پیشش بسپاریم و سبکبار شویم
هوش مصنوعی: بیا تا به میخانه برویم و در آنجا آرامش پیدا کنیم، سرهایمان را به او بسپاریم و با دل سبک و آزاد باشیم.
زلف ساقی بکف آریم و ببانگ دف و چنگمست از خانه سوی کوچه و بازار شویم
هوش مصنوعی: موی زیبای ساقی را در دست میگیریم و با صدای دف و چنگ، مست و شاداب از خانه به سمت کوچه و بازار میرویم.
دمبدم با رخ افروخته از آتش میهمچو طاوس پی جلوه و رفتار شویم
هوش مصنوعی: هر لحظه با چهرهای سرشار از شعلههای عشق، مانند طاووسی باشکوه، باید در زندگی جلوهگری و رفتار کنیم.
شحنه گر خرقه و دستار به یغما ببردگو ببر چند خر خرقه و دستار شویم
هوش مصنوعی: اگر دزدی، لباس و پوشش ما را به سرقت ببرد، بگذار ببرد، ما چندین بار لباس و پوشش دیگر خواهیم داشت.
چون ز زلف تو توان سیحه و زناری بستما چرا لاوه پی سیحه و زنار شویم
هوش مصنوعی: وقتی زلف تو باعث شده که ما در حیرت و شگفتی باشیم، پس چرا ما باید به دنبال حیرت و شگفتی بیشتری برویم؟
با نسیمی که ز کوی مه کنعان آیدزشت باشد به تنعم سوی گلزار شویم
هوش مصنوعی: با نسیمی که از محله زیبای مهکُنِعان میوزد، نیکو نیست که به خوشنشینی و تنعم در گلزار برویم.
با تو ما را خبر از خویش ز خودبینی نیستکه انا الحق زده حلاج سردار شویم
هوش مصنوعی: با تو، ما از خودمان آگاه نیستیم و خودپسندی ما را از حقیقت دور کرده است، همانطور که حلاج در مقام خود حق را بیان کرد.
کام ما بس ز تو کز کوی تو بوئی شنویمما که باشیم تو را طالب دیدار شویم
هوش مصنوعی: ما از دوری تو خوشحال نیستیم چون تنها با یاد تو زندگی میکنیم؛ حالا چه کسی هستیم که بخواهیم تو را ملاقات کنیم؟
سر آزاده دلا شور و شر آرد برخیزسر زلفی بکف آریم و گرفتار شویم
هوش مصنوعی: دل آزاد و سرشار از شور و شوق است، بیدرنگ بلند شو. ما موهایی را با دست میگیریم و به دام عشق گرفتار میشویم.
آخر از خمر جنان مست چو باید بودنما که مستیم از اول ز چه هشیار شویم
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی از شراب بهشتی مست شدهایم، چرا باید به حال بیخیالی و هشیاری فکر کنیم؟ ما از ابتدا در حال مستی بودهایم و نیازی به بیداری نیست.
خستگانرا از شکر خنده دهد آب حیاتخوش طبیبی است بیا تا همه بیمار شویم
هوش مصنوعی: خستگان را با لذت و شادی ولو به صورت موقت تسکین میدهد. این طبیب خوشطبعی است که میتواند به ما زندگی دوباره ببخشد. پس بیایید همه ما به نوعی دچار درد و رنج شویم تا از این نعمت بهرهمند شویم.
قیمت لعل لب یار بجان شد نیرگوهر ارزان شده باز آ که خریدار شویم
هوش مصنوعی: قیمت زیبایی لبهای محبوبم بسیار بالا و با ارزش است، اما در مقابل، ارزش واقعی خود را پیدا کردهایم. حالا بیایید دوباره برای خرید و به دست آوردن آنچه که دوست داریم، اقدام کنیم.
از پس مرگ چو خاک قدیمی باید بودبه که خاک قدم شاه جهاندار شویم
هوش مصنوعی: بعد از مرگ، باید مانند خاک کهنه و قدیمی بود، زیرا این خاک بهتر است تا اینکه خاک پای یک پادشاه بزرگ شویم.
شیر حق داور دین آنکه بمه ناز کنیمباسگان سر کوی وی اگر یار شویم
هوش مصنوعی: راهنما و قاضی واقعی دین، همچون شیر نیرومند است. ما باید با فروتنی و احترام به او بپردازیم و حتی اگر به خانهاش برویم و یار او شویم، باید به او ارادت ورزیم.