شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق وعاشقانهها پرداخته و از تأثیر عمیق معشوق بر دل شاعر و دنیای او میگوید. شاعر در اوج احساسات خود بیان میکند که معشوقش چنان جذاب و سحرآمیز است که دین و دنیا را تحت تأثیر قرار میدهد. او از آتش عشق و دلتنگیاش صحبت میکند و تأکید میکند که عشقش را هیچ چیز نمیتواند از او بگیرد. شاعر به زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر گلها و طبیعت اشاره میکند و در نهایت با حسرت به یاد معشوق و آثار عشقش مینگرد، به طوری که به نظر میرسد این عشق بر تمام زندگی و احساساتش سایه افکنده است.
ای صنم کز چشم کافر کیش بردی دین منبرخی سحرت که بستی چشم عالم بین من
هوش مصنوعی: ای معشوقه، تو که با نگاه فریبندهات دین و ایمان من را از من گرفتی، گویی سحری بر چشمان من گذاشتی که نمیتوانم حقیقت را ببینم.
زاتش عشقت دلم آئین زردشتی گرفتدل ستی و سینه آتش خانۀ برزین من
هوش مصنوعی: عشق تو مانند آتش، دل من را به آتش کشیده و حالتی از دیانت زرتشتی به آن داده است. دل معجزهآسا و سینهام مانند خانهای پر از آتش است.
گر بفروردین بروید لاله و نسرین بباغسالیانست از رخ او و لاله و نسرین من
هوش مصنوعی: اگر در بهار، لاله و نسرین به باغ بروند، این زیباییها سالها از چهره او و لاله و نسرین من بر میخیزد.
بر نخواهد شد ز سر عشق من و بیداد اومن بمهرش خورده ام سوگند او بر کین من
هوش مصنوعی: عشق من و ستم او هرگز از یاد نمیرود. من به خاطر محبتش قسم خوردهام و او به خاطر انتقام من.
گر بود این راست کز نسرین همی خیزد عبیرنی عجب کز سوسن عنبر ریزد این نسرین من
هوش مصنوعی: اگر این حقیقت باشد که عطر از نسرین بلند میشود، شگفتی نیست که از سوسن عطر خوشبوتر به مشام برسد، این نسرین من.
همچو بوتیمار بر دور لبت کآب بقا استتشه خواهد داد جان آخر دل مسکین من
هوش مصنوعی: چون بوتیمار به دور لبهای تو که موجب حیات جاودانی است، جان بیچارهام را فدای عشق تو خواهد کرد.
سر چو بر بالین نهم با یاد آن روی چو گلراست گوئی پشتۀ خاریست بر بالین من
هوش مصنوعی: وقتی که سرم را روی بالش میگذارم و به یاد آن چهره زیبا میافتم، احساس میکنم که همانند گذاشتن یک تکه خاردار بر سرم است.
نیرّا خونش بریزم در زمان از تیر آهآسمان گر مهر بازد با مه و پروین من
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، خونم را در زمانی بریزم که تیر آسمانی به ناله درآید، وقتی که خورشید با ماه و ستارههای دیگر درخشان شود.