شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این متن شعری است که عشق و شیدایی را به تصویر میکشد. شاعر از کشش و جاذبهای که معشوقش بر دل او دارد، سخن میگوید و چنان به زیبایی و ناز او دل بسته است که حتی در سختیها و طعنههای دیگران، عشق او را رها نخواهد کرد. شاعر از longing (نشانهای از تشنگی) خود برای معشوق مینویسد و اینکه حتی در نبود معشوق، دلش به یاد او میتپد. تصویر زلف و لب معشوق نیز به زیبایی در شعر بیان شده و نشاندهنده عمق احساس و آرزوهای شاعر است. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق و زیبایی معشوقش در تمام جوانب زندگیاش تأثیرگذار است و او را به شکرگذاری واداشته است.
از هر طرف که پای به پیچم ز کوی تودل میکشد ز جانب دیگر بسوی تو
هوش مصنوعی: هر کجا که بروم، دلم به سمت تو کشیده میشود و از هر طرف که برگردم، نمیتوانم از یاد تو بروم.
گر من زبان شکوه ندارم ز خوی توآید خطی که عیب تو گوید بروی تو
هوش مصنوعی: اگر من قدرت ابراز شکایت ندارم، این سخن که عیبهای تو را بیان میکند، از ویژگیهای خودت نشئت میگیرد و بر چهرهات نمایان است.
دل پیش تست جنگ و کشاکش فرو گذارتا زنده ام رها نکنم تار موی تو
هوش مصنوعی: دل را به خاطر تو از هرگونه جنگ و جدال دور نگهداشتهام؛ تا وقتی که زندهام، هرگز تار موی تو را رها نخواهم کرد.
گر کاروان مشگ زایران رود بچیننشگفت از ایندو سلسلۀ مشگبوی تو
هوش مصنوعی: اگر کاروانی از زایران خوشبو بگذرد، از این دو رشته عطر تو نباید تعجب کرد.
یعقوب اگر تجسس یوسف فرو هلدمن بر ضلال باقیم از جستجوی تو
هوش مصنوعی: اگر یعقوب به جستجوی یوسفش ادامه ندهد، من هم دیگر از جستجوی تو دست برمیدارم و مثل او در گمراهی باقی میمانم.
هر دل که بنگرم ز تواش خون بسافر استآبی دگر مگر نبود در سبوی تو
هوش مصنوعی: هر دلی را که میبینم، پر از عشق توست و گویی خونش در حال سفر است. تنها آبی که در دل ظرف تو نیست، همان خون عشق توست.
زنجیروار زلف رسا گو که جانمنبر لب رسید از آن لب پرخاشجوی تو
هوش مصنوعی: ای زلف زیبای تو که چون زنجیر است، بگو که جانم به لبم رسیده به سبب سخنان تند و بیرحم تو.
گر طعن مرد و زن همه بر روی مارودگو رو گرفته ایم بروی نکوی تو
هوش مصنوعی: اگر همه مردان و زنان به ما انتقاد کنند، بگو که ما خود را به خاطر تو کنار گذاشتهایم.
این ناز و نخوتی که تو داری به تشنگانگر جان دهد در آرزوی طرف جوی تو
هوش مصنوعی: این جذابیت و فخر تو، میتواند جان تشنگان را سیراب کند، زمانی که در آرزوی رسیدن به تو هستند.
ایدیده چند در پی خوبان سنگدلخون جگر نداد مگر شست و شوی تو
هوش مصنوعی: چه تعداد از ما در پی زیباییهای سنگدل هستیم، که تنها به خاطر پاکسازی تو، خون دل نریختیم.
نیرّ طمع ز زلف دراز بتان ببراین عمر کوته تو و این آرزوی تو
هوش مصنوعی: این دنیا کوتاه است و تو باید از آرزوهای بیپایه و اساس بگذری. به جای اینکه در دام خواستههای بیپایان معشوقان گرفتار شوی، زمان را صرف کارهای ارزشمند کن.
طبعم بجای شعر شکر میدهد اگرآبی دگر خورد ز لب بذله گوی تو
هوش مصنوعی: خوشحالی و طبع لطیف من به جای شعر، شیرینی و لذت میآورد؛ اگر از لبهای تو، که پر از شوخی و لطافت است، جرعهای دیگر بنوشم.