شمارهٔ ۱۳۱
هوش مصنوعی: غزل به زیبایی محبوبی اشاره دارد که در همه جا شناخته شده و به دیدار او دلجاتر از همیشه است. شاعر از وفاداری و عهد دیرینه میگوید و احساس تلخی عشق را با داستان فرهاد و شیرین مقایسه میکند. محبوب به خاطر زیباییاش، همچون خورشید درخشان و نمایان در میان دیگران است. او که دیروز بیقدر بود، امروز به گنجینهای باارزش تبدیل شده و هر جا که میرود، توجهها را به خود جلب میکند. شاعر به شیرینی و فریبندگی این محبوبیت اشاره دارد و میگوید که عشق به او همچون دامهای فریبنده است که همه را به سمت خود میکشاند. در نهایت، محبوب به شکلی درخشان و پرنور درآمده که همه به دیدن او مشتاقاند.
سخت ای لعبت شیرین همه جا رو شدهایعهد دیرینه نپای و گله نشنو شدهای
هوش مصنوعی: ای معشوقهی شیرینزبان، در همه جا معروف شدهای. عهد و پیمانهای گذشته را فراموش کردهای و دیگر به نالهها و گلایهها توجهی نداری.
کام فرهاد چه سان تلخ نگردد که بهشرهمه شور است که همخوابۀ خسرو شدهای
هوش مصنوعی: اگر فرهاد به آرزوهایش نرسد، تلخی آن چقدر بیشتر خواهد شد، وقتی که میبیند همه شادیها و خوشیها به این دلیل است که تو همسر خسرو شدهای.
کس چو خورشید تر اسیر نیارستی دیدحالی انگشت نما همچو مه نو شدهای
هوش مصنوعی: هیچکس را همچون تو که مانند خورشید درخشان و بینظیری، نخواهی دید. تو بهطور خاص و برجسته مانند ماه در شب نو شدهای و توجه همه را جلب کردهای.
گندم خال ترا جان به بها میدادندخبرت هست که بیقدر ترا ز جو شدهای
هوش مصنوعی: گندمخال تو را به قیمت جان میدانستند. آیا میدانی که اکنون بیارزش شدهای و مانند جو شدهای؟
پی صید تو بهر گوشه دو صد دام فریبتو چو آهو بچه هر سو بتک و دو شدهای
هوش مصنوعی: به دنبال تو، در هر گوشه، دامهای زیادی با فریبهای گوناگون گسترده شده است. مثل آهویی که به هر سمتی میدود و به تله میافتد، تو نیز در تب و تاب این جاذبهها هستی.
مدعی روی تو شب خواب نمیدید و کنونجلوه گر در همه آفاق چو پرتو شدهای
هوش مصنوعی: کسی که در مورد زیبایی تو ادعایی داشت هرگز شبها خواب آرامی نداشت، حالا تو به شکلی در همه جا نمایان شدهای که مانند پرتو نور درخشانی.