شمارهٔ ۱۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محفل شبانه و لذتهای آن اشاره میکند. او از ساقی میخواهد که می را به زودی بیاورد و مستی بیشتری برای آنها فراهم کند. شاعر به حال و هوای خود و غم و سوز دلش اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود این غم، عاشقانه به عشق و زیبایی میاندیشد. او از حالت مستی و غفلت خود سخن میگوید و به هشدارهایی درباره انحراف و خطراتی که زندگی به همراه دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عشق و روابط انسانی میتواند فرد را از خطرات نجات دهد، اما اگر به درست زندگی نکند، تباهی و غم به سراغش میآید. کل شعر، ترکیبی از افکار فلسفی، عشق و تشویق به زندگی کردن در حال حاضر است.
امشب اگر ای نائی آهنگ دگر داریاز سوز درون ما مانا که خبر داری
هوش مصنوعی: امشب اگر ای نی، صدایی متفاوت از قبل داری، بدان که ما از درد درونمان آگاهیم و تو نیز از آن خبر داری.
ساقی قدح می ده با یاد جم و کی دهزود آر و پیاپی ده گر پاس سحر داری
هوش مصنوعی: ای ساقی، به یاد جام جم، به من میخ باده بده و زود زود این کار را تکرار کن، اگر پاس خوبی از صبح داری.
از خون رزان ما را مستی نشود حاصلپیش آر سبوئی چند گر خون جگر داری
هوش مصنوعی: اگر از خون رزان ما مستی حاصل نمیشود، پس بیا چند سبو را پیش بیاور تا اگر خون جگر داری، مستی را تجربه کنی.
هان روی محمر کن طرح دگری سر کنسیم رخ ما زر کن کاکسیر نظر داری
هوش مصنوعی: ای زیبای من، نقشی تازه بساز که رنگ روی تو سرخ و درخشان باشد، صورت دلربای تو را مانند طلا زیبا کن، چرا که تو نگاه و توجه مرا به خود جلب کردهای.
سیل است خطر دارد آهسته بنه پا راگر بر سر خون ما آهنگ گذر داری
هوش مصنوعی: خطر سیل وجود دارد، پس قدم هایت را با احتیاط بردار. اگر قصد عبور از جایی را داری که بر روی خون ما قرار دارد، به آرامی حرکت کن.
من بیخود و سر مستم ای پیر مغان دستیبو کایندل افتاده از خاک تو برداری
هوش مصنوعی: من در حالتی از بیخودی و مستی هستم، ای پیر مغان، لطفاً دستت را دراز کن و دیوانگیام را با چنگ زدن به خاق خود از خاک تو آزاد کن.
گه سلسله جنبانی گه مشگ برافشانیایزلف خم اندر خم بر گو چه بسرداری
هوش مصنوعی: گاهی با حرکت و رقص خود دلها را به تپش میآوری و گاهی با بوی خوش عطر خود، همه را مسحور میکنی. ای معشوق خوشچهره، با این چهرهی زیبا و دو منحنی دلربایت، بگو که چه کسی تو را در این حال و هوا نگه داشته است؟
ای پور بشر تا کی همخوابۀ حور العینهین سر به بیابان نه گر عهد پدر داری
هوش مصنوعی: ای پسر انسان، تا کی میخواهی در کنار حورالعینها بمانی؟ اگر به عهد و پیمان پدرت وفاداری، پس به کویر برو و از زندگی راحت فاصله بگیر.
طبعی که بشر دارد صد راه به شر دارداز دیو مخسب ایمن تا طبع بشر داری
هوش مصنوعی: طبیعت انسان همیشه در معرض بسیاری از خطرات و شرارتها است. بنابراین، باید مراقب بود و از وجود شیطان و بدیها در امان ماند تا زمانی که هنوز روح انسانی در وجود دارد.
نعلین و عصا بگذار بر وادی ایمن شوچونموسی اگر جانا آهنگ سفر داری
هوش مصنوعی: برای رفتن به سرزمین امن، نعلین و عصا را بر زمین بگذار و آماده سفر شو، چون موسی اگر میخواهی که به مقصد برسی.
نعل است تنت بر کن نفس است عصا بفکنزین هر دو چو بگذشتی بس شوکت وفر داری
هوش مصنوعی: بدن تو مانند نعل است که روی اسب قرار دارد و نفس تو مانند عصایی است که باید بیندازی. وقتی به این دو چیز (بدن و نفس) غلبه کنی، به کمال و شوکت دست پیدا میکنی.
نور ید بیضا بین ثعبان سبکپا بینهی نار تجلی بین تا نور بصر داری
هوش مصنوعی: مثل نوری که از دست موسی به بیرون میدرخشد، در حالتی راحت و سبک به دور آتش تجلی پیدا کن. تا زمانی که چشمانداز روشنی داشته باشی، این نور را ببین.
عشقیی که ز جان خیزد از تیر نپرهیزدایجان تو سلامت شو مهلاً تو سپر داری
هوش مصنوعی: عشقی که از عمق وجود انسان نشأت میگیرد، از خطرات و چالشها نمیترسد. ای جان، آرام باش، زیرا تو از خود محافظت میکنی و نیازی به نگرانی نداری.
ایجان جهول ما تو مور سبکساریبس کوه گران یارا دامن بکمرداری
هوش مصنوعی: ای جان نادان من، تو مانند موری هستی که در زیر بار سنگینی در حال حرکت است. ای یار، دامن مرا بگیر تا از این کوه دشواری رها شوم.
ایطایر لاهوتی تا چند ز مبهوتیدر مجلس ناسوتی صد رشته ببرداری
هوش مصنوعی: با وجود ویژگیهای عالی و روحانی خود، چرا به سادگی در میان مردم عادی و دنیوی زندگی میکنی و خود را از آن تجربهها دور نمیکنی؟
این رشته زیر بر کن وین تنگ قفس بشکناز عرش برین سرزن ور دام خطر داری
هوش مصنوعی: این بند اشاره به این دارد که از قید و بندها و محدودیتهای زندگی خارج شو و اگر در خطر هستی، باید با شجاعت و تصمیمگیری درست، خود را نجات دهی و به بلندی و آزادی دست یابی.
عاشق چو ز پا افتاد با سر برود نیّردردا که تو بیچاره نی پا و نه سر داری
هوش مصنوعی: عاشق وقتی که از پا در میآید، به سرعت به سمت هدف خود میرود. وای بر تو که نه پا داری و نه سر، در حالی که به این حال و روز افتادهای.