شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره شبی است که شاعر به یاد معشوق خود نشسته و از درد جدایی و اشتیاق صحبت میکند. او از زیبایی و تاثیر چشمان معشوقهاش میگوید و اینکه چه بلایی بر سر او آمده است. شب را به تصویر میکشد که در انتظار طلوع خورشید است، اما هنوز نور آفتاب نیامده است. همچنین، شاعر به عدم نیاز به سوال و جواب از طرف معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که نسبت به محبتهایش بیتفاوت نباشد. در کل، شعر احساسی عمیق از عشق، انتظار و اشتیاق را بیان میکند.
خنک آن شبی که او رخ بفروزد از شرابیچکد از جگر مرا خون چو بر آتشی کبابی
هوش مصنوعی: خنک شبی که او با زیباییاش دل مرا به طوری از شراب پرکند که مانند خون از وجودم بریزد، مانند کبابی که روی آتش میپزد.
تو خود ای غزال رعنا چه بلا شدی خدا راکه به دور چشم مست تو ندیده فتنه خوابی
هوش مصنوعی: ای غزال زیبا، چه بلا به سرت آمده که در اطراف چشمان مسحورت، فتنهای را نمیبینی و در خواب غفلت به سر میبری؟
چه شب است یا رب امشب که در انتظار روزشهمه اختران شمردیم و نیامد آفتابی
هوش مصنوعی: امشب شب عجیبی است؛ ما به امید رسیدن صبح، همه ستارهها را شمردیم، اما هنوز آفتابی طلوع نکرده است.
به گرشمهٔ نهانی بکنی هر آنچه دانینه مرا دل سؤالی نه تو را سر جوابی
هوش مصنوعی: اگر در دل نهانی خود هر چیزی را که میدانی بگویی، دیگر نه من سؤالی دارم و نه تو پاسخی برای گفتن.
اگر از لب تو بوسی بزدم مکن تُرُش روکه کش آشنای دیرین نکشد به شکّر آبی
هوش مصنوعی: اگر از لب تو بوسهای بزنم، لطفا ناراحت نشو. چرا که کسی که با او آشنا هستم، این بوسه را شیرین میداند.