شمارهٔ ۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به احساسات خود درباره عشق و شادابی اشاره میکند. او از ساقی میخواهد که جرعهای از آب طرب به او بدهد تا حالش بهتر شود. همچنین به حالت ناگواری که در آن قرار دارد، اشاره میکند و از ساقی میخواهد که او را از این حال نجات دهد. در پایان، شاعر از اینکه جانش در خطر است و دلش پر از غم و اندوه است، سخن میگوید و از ساقی درخواست میکند که جامی پر از شراب به او بدهد تا کمی از غمهایش کاسته شود.
حالی نداد روی ز درس ادب مرابر جرعه ریز ساقی آب طرب مرا
هوش مصنوعی: ساقی، حال مرا بر اثر آموختن ادب خوب نکرد و به من شادابی و سرحالی نداد.
از بام اوفتاده مرا طاس می بیارهل تا برند مست بر میر شب مرا
هوش مصنوعی: از بالای او افتادهام و مرا بیتابی و سردرگمی بگیر تا مرا به سوی مستی و شادی در شب ببرند.
جان بر سر لبست و دل از خون لبالبستجام لبالبی بنه ایجان بلب مرا
هوش مصنوعی: من در حال نزدیک شدن به مرگ هستم و قلبم از غم پر شده است. ای عزیز، زیباییات را به من نشان بده و بگذار تا از این حال رهایی یابم.