شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از حال و روز خود در مقایسه با دیگران صحبت میکند. او و همراهانش در کنار دوست محبوبشان باقی ماندهاند، در حالیکه دیگران به دنبال مقاصدی دیگر هستند. شاعر اعلام میکند که حاضر است جانش را در راه وصال دوست فدای کند و حتی اگر موهای دوستش به دستش بیفتد، آن را گرانبها میداند. در واقع، این اشعار بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به دوستش است.
همقطاران رفت ما ماندیم خاک کوی دوستدیگران را کعبه مقصد بود ما را روی دوست
هوش مصنوعی: همراهان من رفتند و من ماندم، در جایی که دوست من زندگی میکند. برای دیگران، کعبه و جایی مقدس مقصد است، اما برای ما فقط دیدن روی دوست اهمیت دارد.
گفتم که جان به وصل دهم پیش روی دوستتاری اگر به دست من افتد ز موی دوست
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را فدای وصال محبوبش کنم و اگر به دستم بیفتد، تار موی او را به عنوان یادگاری از او نگه دارم.