شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و شور دلی که از آن میکشد سخن میگوید. او ابتدا بیان میکند که قصد دارد از فکر معشوقش فاصله بگیرد، اما میترسد که عمرش به سر رسد. در مدرسه، نمیتواند به دل خود بپردازد و به خانقاه میرود تا به یاد خدا بیفتد. اما در آنجا نیز از غم دنیوی رنج میبرد. شاعر از لذت دیدار معشوق میگوید، اما هنوز هجران او را آزار میدهد. او خواهان بازگشت به دوران خوش عشق و مستی است و آرزو دارد تا با رندان همراه شود و از قید و بندهای جهان رها گردد. به طور کلی، شعر بیانگر تضاد بین عشق و درد، و آرزوی آزادی از قید و بندهاست.
گفتم هوای زلف تو از سر بدر کنمترسم کم عمر در سر اینکار سر کنم
هوش مصنوعی: گفتم که از فکر زلف تو بیرون بروم، ولی میترسم که عمرم به پایان رسد و هنوز در این کار باقی بمانم.
از قیل و قال مدرسه نگشود کار دلرفتم بخانقاه که فکر ذکر کنم
هوش مصنوعی: از صحبتهای بیپایه و بحثهای مدرسه دل راضی نشدم، بنابراین به خانقاه رفتم تا به تفکر و یاد خدا بپردازم.
بگرفت دل ز صحبت ابنای روزگارخرّم دمی که راه خرابات سرکنم
هوش مصنوعی: دل من با بودن در کنار افراد دنیا به شدت متاثر شد، و تنها یک لحظه خوشی را که در مسیر میخانه بیابم، از آن لذت میبرم.
خوش بود دل ز ذوق وصالت ولی چه سودمهلت نداد هجر که شب را سحر کنم
هوش مصنوعی: دل از شوق وصال تو شاد بود، اما چه فایده که جدایی اجازه نداد تا شب را به صبح برسانم.
کارم ز دست رفت یکی دیده باز کنتا سینه پیش تیر نگاهت سپر کنم
هوش مصنوعی: کارم از کنترل خارج شده، فقط یکی را بیدار کن تا بتوانم با سینهام از تیر نگاهت محافظت کنم.
خامان دلفسرده ندارند سوز عشقتا کی حدیث دل بر هر بیخبر کنم
هوش مصنوعی: تنها کسانی که قلبشان بیعاطفه است، عشق را درک نمیکنند. به چه مدت میتوانم داستان دل خود را برای دیگرانی که از آن بیخبرند، بازگو کنم؟
من کز شراب لعل تو مستم ز روز عهددامن کجا ز بادۀ انگور تر کنم
هوش مصنوعی: من از شراب رنگین لب تو شیدا و مست هستم، حال چگونه میتوانم دامن خود را با شراب انگور تر کنم؟
نیرّ هوای صحبت رندانم آرزوستتا چند همزبانی این گاو و خر کنم
هوش مصنوعی: من آرزومندم که با رندان همنشینی کنم، اما تا کی باید با این گاو و خر همصحبت باشم؟