شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقهاش میپردازد و بیان میکند که چگونه از بندگی و نزدیکی به او خوشحال است. او تصویر میکند که اگر بتواند با خیال او شب را در آغوش بگذراند، حتی اگر از حوریان نیز خواب آرامی نداشته باشد، دلش آرام میگیرد. شاعر احساس اسیری در عشق را دارد و به سلطنت و شکوه معشوقهاش احترام میگذارد. او همچنین تأکید میکند که حتی اگر در کنار شاهان باشد، گدایی عشق معشوقش را بر هیچ چیز دیگری ترجیح میدهد و به جای شراب، یاد او را در ذهن دارد. در این ابیات، عشق و وابستگی عمیق به تصویر کشیده میشود.
دم شاهی زنم از بندگی حضرت توحلقهای گر ز سر زفت تو در گوش کنم
هوش مصنوعی: من در حضور تو دست از بندگی برمیدارم و اگر حلقهای از زینت تو به گوشم بیاویزی، بزرگترین افتخار من خواهد بود.
دل ز همخوابگی حور برآساید اگربا خیال تو شبی دست در آغوش کنم
هوش مصنوعی: اگر شبی با خیال تو در آغوش باشم، حتی دل از همخوابگی با حوری هم آسوده میشود.
چگونه سر بدر آرم ز حلقّ سر زلفتاسیر بند بپای و غلام حلقه بگوشم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از چنگال موی تو آزاد شوم در حالی که اسیر و بندهی تو هستم و به نوعی خود را در خدمت تو قرار دادهام؟
شکوه سلطنت ایخواجه بر تو باد مسلّمکه من گدائی کویش بعالمی نفروشم
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، شکوه و عظمت سلطنت تو بر من مسلّم است، اما من هرگز مقام و جایگاه خود را در خدمتگزاری به تو با هیچ چیزی در دنیا عوض نخواهم کرد.
مرا که تگ همی آمدی ز صحبت شاهانپس سراغ تو اکنون گدای خانه بدوشم
هوش مصنوعی: من را که در زمانهی خوشی و در کنار شاهان زندگی میکردم، اکنون به یاد تو، مثل یک گدا و بیخانمان به دنبال تو هستم.
ز چین زلف تو بوئی رسیده تا بمشاممحدیث عنبر سارا فسانه ایست بگوشم
هوش مصنوعی: عطر زلفهای تو به مشامم رسیده و انگار که داستان خوشبو و شیرینی دربارهی عطر عنبر وجود دارد که به گوشم میرسد.
ز دست بردۀ آنساقی است هوش و گرنهگو است شاهد مجلس که من شراب ننوشم
هوش مصنوعی: من در حال حاضر تحت تأثیر زیباییهای آن معشوق هستم و اگر نبود این حال، مانند شواهد دیگر در مجلس میبودم که نشان میدهد من شراب ننوشیدهام.