شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوقش صحبت میکند. او میگوید که وجود زلف معشوق در دلش جا گرفته و هیچ چیزی جز خیال و یاد او در ذهنش نیست. شاعر به حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر در روز قیامت از او سوالی بپرسند، قادر به پاسخگویی نخواهد بود. شبها در خواب، فقط آرزوی دیدن چهره معشوق را دارد و در هر طرف که نگاه میکند، تنها خیال او را میبیند.
هوای زلف تو تا جا گرفته در دل منبجز خیال پریشان نبوده حاصل من
هوش مصنوعی: هوای موهای تو در دل من جا گرفته و جز خیالهای آشفته چیزی ندارم.
ز حیرت تو نماند مرا محال جواباگر بحشر رود پرسشی ز قاتل من
هوش مصنوعی: به خاطر شگفتی و حیرتی که از تو دارم، دیگر نمیدانم چگونه به پرسشی پاسخ دهم، اگر در روز قیامت از من دربارهی قاتل خود بپرسند.
خیال روی توام آرزوست شب در خواببفکر دور فتاده است رأی باطل من
هوش مصنوعی: در خواب، تصور چهرهی تو برایم آرزویی شده است و در این شب، افکار بیهودهام دربارهی دوریات در سر میچرخد.
بهر طرف که نظر میکنم بدیدۀ شوقبجز خیال رخت نیست در مقابل من
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، به جز تصویر تو چیزی نمیبینم و این تصویر همیشه در برابر چشمانم است.