بخش ۱۳ - زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح
هوش مصنوعی: در این شعر گفته میشود که ای فرس (اسب) چه بر سرت آمده که به این حال و روز افتادهای و خود را باختهای. تو که پادشاه فرسها هستی و در بهشت چراگاه داری، حالا بدون زین و لگام به چه حالی درآمدهای؟ کسی را که پیامی از شاه به حرم میآورد، اکنون دچار چه مصیبتی شدهاید؟ تو که باید فرخنده خبر برسانی، چرا چنین نالهای برآوردهای؟ آیا خبر از شهادت شاهی به همراه داری یا دلیلی دیگر؟ در نهایت، سخن از دلی آزرده است که از دیدن حال اسب و خونآلود بودن او بشدت غمگین شده و از این شرایط نگران است.
ای فرس با تو چه رخ داده که خود باختهایمگر اینگونه که ماتی توشه انداختهای
هوش مصنوعی: ای اسب، چه بر سرت آمده که اینقدر درمانده و بیحال شدهای؟ آیا این حالت تو به خاطر این است که از بار و توشه خود ناامید شدهای؟
ای همایون فرس پادشه سدره مقامکه چراگاه بهشت است ترا جای خرام
هوش مصنوعی: ای اسب گرامی پادشاهی که درختان سدره جایگاه تو هستند و چراگاه بهشت به شمار میرود، چرا به آرامی گام برمیداری؟
نه رکابی ز تو برجاست نه زین و نه لگاممگر ای پیک سبک پا بسر شاه انام
هوش مصنوعی: نه نشانی از چرخهای اسب تو هست و نه افسار یا زین، اما ای پیامآور چابک، به سوی شاه جهانیان برو.
چه بلا رفته که با خویش نپرداختهای
هوش مصنوعی: چه مصیبت و سختی بر تو گذشته که نتوانستهای با خودت کنار بیایی و با آن روبهرو شوی؟
تا صهیل تو همی آمدی ای پیک امیدبر همه اهل حرم بود صدای تو نوید
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو ای پیامآور امید، مثل اسب تندرو به سوی ما میآمدی، صدای تو برای تمام اهل حرم نویدبخش بود.
که اینک آید ز پی پرسش ما شاه شهیدمگر این بار خداوند حرمرا چه رسید
هوش مصنوعی: حالا باید ببینیم که آیا مولا و شهید بزرگوار به دنبال درخواست ما میآید یا این بار چه اتفاقی برای خداوند حرم افتاده است.
کی (که ای) فرس شیهه زنان بر حرمش تاخته ای
هوش مصنوعی: ای کسی که سوار بر اسب هستی و با شیههات بر حرم من حمله کردهای.
اگر آوردۀ ای هدهد فرخنده سیرز سلیمان و نگینش بر بلقیس خبر
هوش مصنوعی: اگر تو ای هدهد، خبر خوش و شایستهای از سلیمان و انگشتریاش برای بلقیس به ارمغان آوردهای، بگو.
ز چه آلوده بخون تاج تو خاکم بر سرراست گو تخت سلیمان شده بر باد مگر
هوش مصنوعی: چرا به خاطر خون تو زمین را به سر گذاشتهام؟ راست بگو، آیا تخت سلیمان به باد رفته است؟
تو ز بهر خبر از تیر پری ساختهای
هوش مصنوعی: تو برای خبر دادن از تیر یک پری، دقت و تلاش کردهای.
آنشهی را که بامرش فکند سایه سحابخواهد آرد آب ، شود خاک در عالم نایاب!
هوش مصنوعی: آن کس که به خاطر او باران میبارد و سایهاش بر زمین میافتد، در دنیا به ندرت یافت میشود و خاک او در جهان کمیاب خواهد بود.
طعنه بر لجۀ تیار زند موج سرابدیدۀ کشته مگر تشنه لبش بر لب آب
هوش مصنوعی: موج سراب به طعنه به شالودهای که در آن گیر کرده، ضربه میزند. چشمِ کسی که دچار عذاب و عطش شده است، گویی تنها با نزدیک شدن به آب، تسلی مییابد، اما هنوز تشنه است و لبش بر لب آب نمیرسد.
که چنین ناله به عیوق برافراختهای
هوش مصنوعی: تو به قدری در دل از درد بیتابی و ناله میکنی که گویا فریادهایت به آسمان میرسد.
تو که غلطان ز سر زین نگونش دیدیدر میان سپه دشمن دونش دیدی
هوش مصنوعی: تو که از روی زین به زمین افتاده را دیدی، در میان سپاه دشمن فردی پست و حقیر را هم مشاهده کردی.
ایفرس راست بمن گوی که چونش دیدیتو بچشمان خود آغشته بخونش دیدی
هوش مصنوعی: ای فرس، راست به من بگو که وقتی او را دیدی، چطور بود که چشمانت به خونش آغشته شد؟
یا قتیل دگری بود تو نشناختهای
هوش مصنوعی: ای کسی که کشته شدهای، آیا تو نمیشناسی که ممکن است دیگری نیز در این حال باشد؟
بوی خون آید از این کاکل و یال و تن توشد مگر کشتهٔ روبه ، شه شیر اوژن تو
هوش مصنوعی: بوی خون از مو و بدن تو به مشام میرسد، آیا تو کشتهی روباهی نیستی، ای پادشاه شیر اوژن؟
دل افسردۀ من آب شد از دیدن توفاش گو برق که آتش زده بر خرمن تو
هوش مصنوعی: دل غمگین من به خاطر دیدن تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. به وضوح بگو، این شتابزدگی همچون برقی است که بر آتش در مزرعه تو زده است.
که چنین غلغله در بحر و بر انداختهای
هوش مصنوعی: تو با کارها و رفتارهایت، شور و هیجان زیادی را در دریا و روی زمین به وجود آوردهای.