شمارهٔ ۱۲ - احسان بی ثمر
هوش مصنوعی: در این شعر، ابر به گل پژمرده نزدیک میشود و از او میخواهد که از قطرههای باران برای شستن گرد و غبار روی صورتش استفاده کند. گل در پاسخ میخندد و میگوید که بخشش و عطا دیر شده و چهرهاش دیگر زیبایی ندارد. گل به ناسازگاریهای ناشی از تقدیر و سرنوشت اشاره میکند و میگوید که او هیچگاه از زمین و خارها زحمت نخورده است. همچنین، به سرنوشت خود و مشکلاتی که با آن مواجه شده، اشاره میکند و میگوید که بخت او را در موقعیتی قرار داده که دیگر امیدی به بهبود نیست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در عالم، تنها جفا و رنج را شناخته است.
بارید ابر بر گل پژمردهای و گفتکاز قطره بهر گوش تو آویزه ساختم
هوش مصنوعی: ابر بر روی گلی که پژمرده شده بود، بارید و گفت که برای تو از قطرههای باران، زیبایی درست کردهام تا به گوشت آویزان شود.
از بهر شستن رخ پاکیزهات ز گردبگرفتم آب پاک ز دریا و تاختم
هوش مصنوعی: برای شستن چهرهی پاکیزهات، آب پاکی از دریا گرفتم و به سرعت آمدم.
خندید گل که دیر شد این بخشش و عطارخسارهای نماند، ز گرما گداختم
هوش مصنوعی: گل به دلیل دیر شدن بخشش و عطا، خندید و گفت که دیگر چهرهای برای نشان دادن نمانده است، زیرا از گرما به تپش افتادهام.
ناسازگاری از فلک آمد، وگرنه منبا خاک خوی کردم و با خار ساختم
هوش مصنوعی: مشکلات و تضادها از آسمان و سرنوشت به وجود آمدهاند، وگرنه من با سختیها و چالشها کنار آمدهام و قادر بودهام با شرایط سخت به خوبی سازگار شوم.
ننواخت هیچگاه مرا، گرچه بیدریغهر زیر و بم که گفت قضا، من نواختم
هوش مصنوعی: هرگز هیچکس مرا نوازش نکرد، هرچند که سرنوشت به راحتی هر رخداد و وضعیتی را که خواست، پیش آورد. اما من هرگز به این شرایط تن نداده و خودم را تسلیم نکردم.
تا خیمهٔ وجود من افراشت بخت گفتکاز بهر واژگون شدنش برفراختم
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگیام بر پا بود، بخت به من گفت که به خاطر برچیده شدنش، آن را به زمین خواهم انداخت.
دیگر ز نرد هستیم امید برد نیستکاز طاق و جفت، آنچه مرا بود باختم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دیگر نمیتوان به شانس و سرنوشت دل بست و از آن انتظار موفقیت داشت، زیرا تمام آنچه که من امیدوار بودم، از دست رفته است.
منظور و مقصدی نشناسد به جز جفامن با یکی نظاره، جهان را شناختم
هوش مصنوعی: من هیچ هدفی جز ظلمی که بر یکی روا میدارم نمیشناسم، اما از راه تماشای او توانستم به درک جهان برسم.