شمارهٔ ۲۸ - بنفشه
هوش مصنوعی: در این شعر، بنفشهای در صبح با غم و افسردگی صحبت میکند و باغبان به او میگوید که زود از چمن آزار دیده و روی خود را پنهان کرده است. بنفشه پاسخ میدهد که ما نیز زود میرویم و دلیلش این است که گلی که زود شکفته، زود نیز پژمرده میشود. او احساس میکند که زمان جدایی از باغ نزدیک است و غم شکستگی خود را ندارد زیرا دنیای ما بیثبات است و با هر طاسک بخت، ممکن است تغییرات زیادی رخ دهد. او به این نکته اشاره میکند که حتی یک یا دو شب نشستن در باغ زندگی، ممکن است هزار سال خوابیدن در خاک را به دنبال داشته باشد. در پایان، او به خوشبختی کسی اشاره میکند که مانند گل، هرگز نمیخوابد و به سخنان شبرو ایام گوش میدهد.
بنفشه صبحدم افسرد و باغبان گفتشکه بیگه از چمن آزرد و زود روی نهفت
هوش مصنوعی: بنفشهای که در صبح زود شکوفا شده بود، پژمرده و بیحالت شد. باغبان به او گفت که او از چمن دلگیر شده و به سرعت سرش را پنهان کرده است.
جواب داد که ما زود رفتنی بودیمچرا که زود فسرد آن گلی که زود شکفت
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که ما خیلی زود رفتیم چون همان گل که سریع شکوفا شد، زود هم پژمرده شد.
کنون شکسته و هنگام شام، خاک رهمتو خود مرا سحر از طرف باغ خواهی رفت
هوش مصنوعی: اکنون که در حال غروب و شکستگی هستم، تو خودت از سمت باغ برای من سحری خواهی آورد.
غم شکستگیم نیست، زانکه دایهٔ دهربروز طفلیم از روزگار پیری گفت
هوش مصنوعی: غم و اندوه من از شکست و ناکامی نیست، زیرا که مادر زمانه (یا دنیا) در دوران کودکی من، از روزهای پیری و کهنسالیاش برایم سخن گفت.
ز نرد زندگی ایمن مشو که طاسک بختهزار طاق پدید آرد از پی جفت
هوش مصنوعی: در زندگی به هیچوجه نباید به راحتی و آرامش خود مطمئن باشی، چرا که سرنوشت ممکن است ناگهان شما را با چالشها و دشواریهای زیادی مواجه کند که به یک باره به وجود میآید.
به جرم یک دو صباحی نشستن اندر باغهزار قرن در آغوش خاک باید خفت
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه چند روزی در باغی نشستهای، باید هزاران سال در آغوش خاک و در زیر زمین استراحت کنی.
خوش آن کسیکه چو گل، یک دو شب به گلشن عمرنخفت و شبرو ایام هر چه گفت، شنفت
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که مانند گل، فقط یک یا دو شب در باغ زندگی نکند و شبهای زندگیش را به خوبی بشنود و تجربه کند.