شمارهٔ ۳۶ - پیک پیری
هوش مصنوعی: این شعر درباره گذر زمان و تغییرات ظاهری و باطنی انسانهاست. در آن، موی سپید به موی سیاه خنده میکند و دلیل این تغییرات را میپرسد. موی سپید به موی سیاه میگوید که من با تو در این صف نشستهام چون راه من سرنوشت من است و نمیتوانم از آن جدا شوم. همچنین تأکید میشود که هر فردی در زندگیاش تجربههای مختلفی خواهد داشت و نباید به ظواهر توجه کرد، زیرا همه ما در نهایت با گذر زمان تغییر خواهیم کرد. شعر در نهایت به این نکته میرسد که ما باید به زندگی ادامه دهیم و تجربههای خود را بپذیریم، چرا که زمان همواره در حال تغییر است.
ز سَری، موی سپیدی روئیدخندهها کرد بر او موی سیاه
هوش مصنوعی: از سر، موی سفیدی پیدا شده و این موی سفید باعث شده که او بر موی سیاه خود بخندد.
که چرا در صف ما بنشستی؟تو ز یک راهی و ما از یک راه
هوش مصنوعی: چرا تو در جمع ما نشستهای در حالی که از یک مسیر آمدهای و ما از مسیر دیگری آمدهایم؟
گفت من با تو عبث ننشستمبنشاندند مرا خواه نخواه
هوش مصنوعی: او گفت که من بیهوده با تو وقت نگذراندم، اما به اجبار مرا نشاندند، خواه ناخواه.
گَه روئیدن من بود امروزگُل تقدیر نرویَد بیگاه
هوش مصنوعی: امروز زمانی برای شکفتن من است و نمیتواند انتظار بکشد، بنابراین گل سرنوشت من هم اکنون باید شکوفا شود.
رهرو راه قضا و قَدَرمراهم این بود، نبودم گمراه
هوش مصنوعی: من در مسیر سرنوشت و تقدیر خود قدم میزنم و این مسیر من را به درستی هدایت کرده است، بنابراین گمراه نیستم.
قاصد پیریام، از دیدن مناین یکی گفت دریغ، آن یک آه
هوش مصنوعی: پیامآور پیرم، از دیدن من یکی گفت ای کاش و دیگری آهی کشید.
خرمن هستی خود کرد دروهر که بر خوشهٔ من کرد نگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که به زندگی و وجود من توجه کرده، به دنیای هستیاش آسیب رسانده است.
سپَهی بود جوانی که شکستپیری امروز برانگیخت سپاه
هوش مصنوعی: در روزگار جوانی، سپاهی وجود داشت که الان به خاطر تجربیات و چالاکیاش، دلاوریهای پیران را به چالش کشیده و به نبرد فراخوانده است.
رُست چون موی سیه، موی سپیدچه خبر داشت که دارند اکراه
هوش مصنوعی: زمانی که موی سیاه جوان و شاداب است، موی سپید چه انتظاری میتواند داشته باشد از اینکه به زوال و پیری دچار شود. افرادی که جوان و در اوج نشاط هستند، نمیتوانند به طور کامل درک کنند که پیری و ضعف چه حسی دارد.
رنگ بالای سیه بسیار استنیستی از خَم تقدیر آگاه
هوش مصنوعی: رنگهای مختلفی بر فراز تاریکی وجود دارد، اما از سرنوشت و تقدیر نمیتوان به خوبی باخبر شد.
گَه سیه رنگ کند، گاه سفیدرنگرز اوست، مرا چیست گناه؟
هوش مصنوعی: گاهی او رنگی تیره میگیرد و گاهی رنگی روشن، من چه گناهی کردهام؟
چو تو، یکروز سیه بودم و خوشسیهی گشت سپیدی ناگاه
هوش مصنوعی: یک روز در دنیای سیاه و تیره بودم، اما ناگهان، سیاهی به روشنی تبدیل شد و خوشی به سراغم آمد.
تو هم ای دوست چو من خواهی شدباش یک روز بر این قصّشه گواه
هوش مصنوعی: اگر تو هم بخواهی، مثل من خواهی شد؛ روزی بر این داستان شاهد خواهی بود.
هر چه دانی، به من امروز بخندتا که چون من کُنَدَت، هفته و ماه
هوش مصنوعی: هر چیزی که دربارهام میدانی، امروز به من بخند. زیرا ممکن است در آینده، تو نیز مثل من دچار شرایطی شوی که برایت خندیدند و این مدت ممکن است به طول بینجامد.
از سپید و سیه و زشت و نکوهر چه هستیم، تباهیم تباه
هوش مصنوعی: هر چه به رنگهای متفاوت و ویژگیهای گوناگون داریم، در نهایت همگی در حال نابودی هستیم.
قصهٔ خویش دراز از چه کنیموقتْ بیگه شد و فرصتْ کوتاه
هوش مصنوعی: ما داستانی طولانی داریم که باید بگوییم، اما الان شب شده و زمان کم است.