شمارهٔ ۳۸ - تاراج روزگار
هوش مصنوعی: در این شعر، نهال تازه به درختی خشک میگوید که چرا هیچ برگ و بار ندارد و از آفتاب سوخته است. درخت پاسخ میدهد که یاران واقعی در سختیها کنارهگیری میکنند و زندگی او پر از سختی و غم است. او به نهال میآموزد که بهار عمر را قدر بداند، زیرا فصل خزان نیز خواهد آمد و باید با واقعیتهای زندگی کنار بیاید. هر دو به سرنوشتی مشترک و ناگزیر اشاره میکنند و به این حقیقت اشاره دارند که زندگی پر از رنج و چالش است و هیچ چیز در برابر قضا و قدر پایدار نیست. در نهایت، درخت به نهال یادآوری میکند که دوران جوانی و تلاش در آن بهترین فرصت است و باید از آن بهرهبرداری کند.
نهال تازه رسی گفت با درختی خشککه از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست
هوش مصنوعی: یک نهال جوان به درختی خشک گفت: چرا تو هیچ برگی و ثمری نداری؟
چرا بدین صفت از آفتاب سوختهایمگر بطرف چمن، آب و آبیاری نیست
هوش مصنوعی: چرا به خاطر آفتاب سوختهای، اینگونه بیحالت هستی؟ مگر در طرف چمن آب و آبیاری وجود ندارد؟
شکوفههای من از روشنی چو خورشیدندببرگ و شاخهٔ من، ذرهٔ غباری نیست
هوش مصنوعی: شکوفههای من به روشنایی خورشید میمانند و بر برگها و شاخههایم هیچ ذرهای از گرد و غبار وجود ندارد.
چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروزچرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست
هوش مصنوعی: چرا کسی برای تو لباس زیبا ندوخته است؟ چرا در روز نوروز به گوش تو زنگی از قطرات باران نمیآید؟
شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدیبزیر بار جفا، چون تو بردباری نیست
هوش مصنوعی: تو به خاطر رنج و سختیهایی که متحمل شدهای، خمیده و بیبرگ و بار شدهای و حتی نشکوه کردی. هیچکس به استقامت و پایداری تو نیست.
مرا صنوبر و شمشاد و گل شدند ندیمترا چه شد که رفیقی و دوستاری نیست
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان من مانند درختان صنوبر و شمشاد و گل هستند، اما تو چه شدهای که دیگر دوستی و رفاقتی از تو نمیبینم؟
جواب داد که یاران، رفیق نیم رهندبروز حادثه، غیر از شکیب، یاری نیست
هوش مصنوعی: دوست گفت که دوستان واقعی تنها در میانهی راه هستند و در زمانهای سخت و دشوار، تنها صبر است که میتواند به کمک بیاید.
تو قدر خرمی نوبهار عمر بدانخزان گلشن ما را دگر بهاری نیست
هوش مصنوعی: بهار زندگیات را ارج نه، زیرا دیگر هیچگاه خبری از شکوفایی و زیبایی نخواهد بود.
از ان بسوختن ما دلت نمیسوزدکازین سموم، هنوزت بجان شراری نیست
هوش مصنوعی: از این که ما سوختهایم، تو دلت نمیسوزد چون هنوز در وجود تو آتش و شور و حالتی نیست که احساس کنی.
شکستگی و درستی تفاوتی نکندمن و ترا چون درین بوستان قراری نیست
هوش مصنوعی: شکستگی و سالم بودن برای من و تو اهمیتی ندارد، چون در این باغ هیچ جا برای ما قرار و مکانی وجود ندارد.
ز من بطرف چمن سالها شکوفه شکفتز دهر، دیگرم امسال انتظاری نیست
هوش مصنوعی: سالهاست که از من به سوی باغ شکوفهها پرواز کردهاند، اما امسال دیگر انتظار خاصی ندارم.
بسی به کارگه چرخ پیر بردم رنجگه شکستگی آگه شدم که کاری نیست
هوش مصنوعی: بسیاری از تلاشها و زحمتهایم را در کارگاه زندگی صرف کردم و در نهایت متوجه شدم که هیچ کار خاصی ارزش این همه سختی را ندارد.
تو نیز همچو من آخر شکسته خواهی شدحصاریان قضا را ره فراری نیست
هوش مصنوعی: تو هم مثل من در نهایت به شکست خواهی رسید، زیرا هیچ راه فراری از تقدیر وجود ندارد.
گهی گران بفروشندمان و گه ارزانبه نرخ سود گر دهر، اعتباری نیست
هوش مصنوعی: گاهی ما را به قیمت بالایی میفروشند و گاهی به قیمت پایینی. در هر حال، دنیا اعتباری ندارد و نمیتوان به آن اعتماد کرد.
هر آن قماش کزین کارگه برون آیدتمام نقش فریب است، پود و تاری نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از این کارگاه خارج میشود، تنها یک نقش فریبنده است و حقیقتی در آن وجود ندارد.
هر آنچه میکند ایام میکند با مابدست هیچکس ای دوست اختیاری نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که روزگار بر ما میآورد، از اختیار ما خارج است و نمیتوانیم در آن دخالت کنیم.
بروزگار جوانی، خوش است کوشیدنچرا که خوشتر ازین، وقت و روزگاری نیست
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، تلاش و کوشش بسیار لذتبخش است زیرا هیچ زمانی بهتر از این لحظه برای فعالیت و کوشش وجود ندارد.
کدام غنچه که خونش بدل نمیجوشدکدام گل که گرفتار طعن خاری نیست
هوش مصنوعی: کدام غنچه است که درونش خون نغلتد و کدام گلی است که از طعنه و آزار خارها در امان باشد؟
کدام شاخه که دست حوادثش نشکستکدام باغ که یکروز شورهزاری نیست
هوش مصنوعی: چه درختی وجود دارد که در برابر مشکلات و حوادث نشکند؟ چه باغی را میتوان پیدا کرد که روزی دچار خشکی و فساد نشده باشد؟
کدام قصر دل افروز و پایهٔ محکمکه پیش باد قضا خاک رهگذاری نیست
هوش مصنوعی: هیچ قصر زیبایی و با پایهای محکم وجود ندارد که در برابر حوادث و سرنوشت نتواند ویران شود.
اگر سفینهٔ ما، ساحل نجات ندیدعجب مدار، که این بحر را کناری نیست
هوش مصنوعی: اگر کشتی ما به ساحل نجات نرسد، تعجب نکنید، چون این دریا هیچ کناری ندارد.