شمارهٔ ۴۴ - تیمارخوار
هوش مصنوعی: در این شعر، ماهیخوار با ماهی صحبت میکند و از او میپرسد که چه چیزی از دریا میخواهد. ماهی با بیان اینکه زندگی در این آب گلآلود باعث رنج و ضعف او شده، به ماهیخوار نصیحت میکند که دیگر در این مسیر نابودکننده پیش نرود و به فکر تدبیر و تغییر در زندگیاش باشد. او به خطرهای ناشی از زندگی در دریا اشاره میکند و میگوید اگر بخواهد از آتش و خطرات دیگر رهایی یابد، باید از نصایح او بهرهبرداری کند. در نهایت، ماهی تأکید میکند که زندگی در خشکی و دوری از دریا بهتر است و از دوستی با ماهیخوار ابراز نگرانی میکند، زیرا او را تنها بخاطر منافع خود میسازد.
گفت ماهیخوار با ماهی ز دورکه چه میخواهی ازین دریای شور
هوش مصنوعی: ماهیخوار از دور به ماهی گفت: از این دریا که پر از شور و تلخی است، چه میخواهی؟
خردی و ضعف تو از رنج شناستاین نه راه زندگی، راه فناست
هوش مصنوعی: خرد و ناتوانی تو ناشی از درد و رنج است، این مسیر زندگی نیست بلکه راهی به سوی زوال و نابودی است.
اندرین آب گل آلود، ای عجبتا بکی سرگشته باشی روز و شب
هوش مصنوعی: در این آب کثیف و گلآلود، جالب است که تا کی میخواهی روز و شب در سردرگمی به سر ببری.
وقت آن آمد که تدبیری کنیدر سرای عمر تعمیری کنی
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده است که برای زندگیات تدبیر و تدبیری داشته باشی و تغییراتی ایجاد کنی.
ما بساط از فتنه ایمن کردهایمصد هزاران شمع، روشن کردهایم
هوش مصنوعی: ما از دسیسهها و مشکلات در امان ماندهایم و برای شادی و روشنی، هزاران شمع روشن کردهایم.
هیچگه ما را غم صیاد نیستانده طوفان و سیل و باد نیست
هوش مصنوعی: ما هیچ وقت از صیاد ناراحت نیستیم و نگران طوفان، سیل و باد نیستیم.
گر بیائی در جوار ما دمیبینی از اندیشه خالی عالمی
هوش مصنوعی: اگر لحظهای به نزد ما بیایی، دنیایی از تفکر و اندیشه را بدون هیچ دغدغهای خواهی دید.
نیمروزی گر شوی مهمان ماغرق گردی در یم احسان ما
هوش مصنوعی: اگر در میانه روز به مهمانی ما بیایی، در دریای kindness و سخاوت ما غرق خواهی شد.
نه تپیدن هست و نه تاب و تبینه غم صبحی، نه پروای شبی
هوش مصنوعی: در اینجا به حالتی اشاره شده که نه تنش و شور و شوقی وجود دارد و نه نگرانی صبحگاه یا دلواپسی شبانه. گویا همه چیز در سکوت و آرامش است و هیچ احساسی از تپش یا گرمی وجود ندارد.
دامها بینم براه تو نهانرفتنت باشد همان، مردن همان
هوش مصنوعی: من در مسیر تو تلههایی میبینم که نشانهٔ پنهانی بودن رفتن تو هستند و این رفتن، همانند مردن است.
تابهها و شعلهها در انتظارکه تو یکروزی بسوزی در شرار
هوش مصنوعی: ظرفها و آتشها منتظرند تا روزی تو در آتش عشق بسوزی.
گر نمیخواهی در آتش سوختنبایدت اندرز ما آموختن
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی به خاطر عشقت بسوزی، باید نصیحتهای ما را بیاموزی.
گر سوی خشکی کنی با ما سفربر نگردی جانب دریا دگر
هوش مصنوعی: اگر به سمت خشکی سفر کنی، دیگر به دریا باز نخواهی گشت.
گر ببینی آن هوا و آن نسیمبشکنی این عهد و پیوند قدیم
هوش مصنوعی: اگر هوای آن سرزمین و نسیم آنجا را ببینی، عهد و پیوند قدیمیات را خواهی شکست.
گفت از ما با تو هر کس گشت دوستتو بدست دوستی، کندیش پوست
هوش مصنوعی: اگر کسی با ما به تو دوستی برقرار کند، به سبب دوستیاش با تو، به او لطمهای خواهد رسید.
گر که هر مطلوب را طالب شویمبا چه نیرو بر هوی غالب شویم
هوش مصنوعی: اگر به دنبال هر چیزی که میخواهیم برویم، با چه نیرویی میتوانیم بر خواستههای نفسانی خود غلبه کنیم؟
چشمهٔ نور است این آب سیاهتو نکردی چون خریداران نگاه
هوش مصنوعی: این آب سیاه در حقیقت منبعی از نور و روشنی است، اما تو همچنان مانند خریدارانی که به ارزش آن توجه نمیکنند، به آن بیتوجهی.
خانهٔ هر کس برای او سزاستبهر ماهی، خوشتر از دریا کجاست
هوش مصنوعی: هر کسی جایگاه و منزلت خود را دارد و برای او بهترین مکان، خانهاش است. هیچ چیزی نمیتواند به خوشی و راحتی خانهٔ انسان باشد.
گر بجوی و برکه لای و گل خوریمبه که از جور تو خون دل خوریم
هوش مصنوعی: اگر در جوی و برکه لجن و گل بخوریم، بهتر است تا اینکه از ظلم و ستم تو عذاب بکشیم.
جنس ما را نسبتی با خاک نیستپیش ماهی، سیل وحشتناک نیست
هوش مصنوعی: ما از نظر کیفیت و ارزش، با خاک هیچ نسبتی نداریم، همانطور که در برابر یک ماهی، سیل سهمگینی وجود ندارد.
آب و رنگ ما ز آب افزودهاندخلقت ما را چنین فرمودهاند
هوش مصنوعی: آب و رنگ وجود ما از آب گرفته شده و شکلگیری ما به همین دلیل است که به این صورت ایجاد شدهایم.
گر ز سطح آب بالاتر شویمزاتش بیداد، خاکستر شویم
هوش مصنوعی: اگر از سطح آب بالاتر برویم، ممکن است در برابر ظلم و ستم، به خاکستر تبدیل شویم.
قرنها گشتیم اینجا فوج فوجمی نترسیدیم از طوفان و موج
هوش مصنوعی: ما سالها در اینجا زندگی کردیم و گروهگروه آمدهایم، بدون اینکه از طوفان و امواج بترسیم.
لیک از بدخواه، ما را ترسهاستترس جان، آموزگار درسهاست
هوش مصنوعی: اما ما از دشمنان خود میترسیم؛ چرا که ترس از جان ما، درسهای زیادی به ما میآموزد.
بسکه بدکار و جفا جو دیدهاماز بدیهای جهان ترسیدهایم
هوش مصنوعی: به دلیل دیدن اینهمه بدی و رفتارهای ناپسند، ما از بدیهای موجود در جهان ترسیدهایم.
برهگان را ترس میباید ز گرگگردد از این درس، هر خردی بزرگ
هوش مصنوعی: برهها باید از گرگ بترسند و این نکته را درک کنند که هر عاقل و خردمندی باید از این موضوع درس بزرگی بگیرد.
با عدوی خود، مرا خویشی نبوددعوت تو جز بداندیشی نبود
هوش مصنوعی: من با دشمن خود هیچ نزدیکی ندارم و دعوت تو جز نشان دادن بداندیشی نبود.
تا بود پائی، چرا مانم ز راهتا بود چشمی، چرا افتم به چاه
هوش مصنوعی: تا زمانی که راهی برای پیشرفت دارم، چرا باید از مسیر خارج شوم؟ و تا وقتی که توانایی دیدن دارم، چرا باید به دام بیفتم؟
گر بچنگ دام ایام اوفتمبه که با دست تو در دام اوفتم
هوش مصنوعی: اگر در دام روزگار بیفتم، بهتر است که در دام تو بیفتم.
گر بدیگ اندر، بسوزم زار زاربهتر است آن شعله زین گرد و غبار
هوش مصنوعی: اگر در دیگ بسوزم و در عذاب باشم، بهتر است از اینکه در این گرد و غبار و سردرگمی بمانم.
تو برای صید ماهی آمدیکی برای خیر خواهی آمدی
هوش مصنوعی: تو فقط برای قید کردن کارهای خودت آمدهای، نه اینکه به فکر دیگران و نیکی به آنها باشی.
از تو نستانم نوا و برگ راگر بچشم خویش بینم مرگ را
هوش مصنوعی: اگر از تو نوا و برگ را نخواهم، وقتی که مرگ را با چشمان خود ببینم، چه سودی دارد؟