شمارهٔ ۵۵ - درخت بی بر
هوش مصنوعی: این شعر درباره درخت سپیداری است که به خاطر برشهای پی در پی تبر و اره، به شدت رنج میبرد و دیگر از او چیزی باقی نمیماند. درخت با فکر به درد و رنج خود، میگوید که به آتش تبدیل شده و بخشی از زندگیاش را به راحتی از دست داده است. او مدعی است که در گذشته خوشبختی و آسایش داشته، اما حالا به خاطر بیتوجهی به عمل و تلاش در برابر تقدیر، به نابودی نزدیک شده است. در نهایت، شاعر میگوید که تنها دانش و حکمت است که ارزش انسان را تعیین میکند و اعمال نیک از گفتارهای بیثمر مهمترند. لذا برای رسیدن به موفقیت، باید به کار کردن و عمل ادامه داد، نه تنها بر ادعای گذشته تکیه کرد.
آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روزاز جور تبر، زار بنالید سپیدار
هوش مصنوعی: روزی در باغ، درخت سپیداری به خاطر ظلمی که به او شده بود، شروع به نالیدن و شکایت کرد.
کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخیاز تیشهٔ هیزم شکن و ارهٔ نجار
هوش مصنوعی: از من چیزی باقی نمانده است؛ نه ریشهای، نه شاخهای، انگار که تیشهٔ هیزمشکن و ارهٔ نجار بر من اثر گذاشته و همه چیز را نابود کرده است.
این با که توان گفت که در عین بلندیدست قدرم کرد بناگاه نگونسار
هوش مصنوعی: با کی میتوان گفت که در حالی که به اوج بلندی رسیدهام، ناگهان دست تقدیر مرا به زمین انداخت؟
گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بسکاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار
هوش مصنوعی: او به آرامی گفت که تو دلیلی برای نگرانی نداری؛ چون این فصل، فصل برداشت و نتیجهگیری است، اما تو هیچ چیزی برای برداشت نداری.
تا شام نیفتاد صدای تبر از گوششد توده در آن باغ، سحر هیمهٔ بسیار
هوش مصنوعی: تا زمانی که شب تاریک نشده بود، صدای تبر از دور به گوش میرسید و در آن باغ، مقدار زیادی هیمه جمع شده بود.
دهقان چو تنور خود ازین هیمه برافروختبگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار
هوش مصنوعی: کشاورز وقتی که با هیزمهای خود آتش را در تنور روشن کرد، به درخت سپیدار نگریست و با احساساتی عمیق چنین گفت: دیگر بار.
آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتیاندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار
هوش مصنوعی: آه که من به هیبت هیزم درآمدهام و آتشافروز دنیا اندام مرا به این شکل سوزانده است، به خاطر آتش بدبختی.
هر شاخهام افتاد در آخر به تنوریزین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار
هوش مصنوعی: هر یک از شاخههای من در نهایت به آتشی نابودکننده افتاد و از این لباس هیچ بخیه یا رشتهای باقی نماند.
چون ریشهٔ من کنده شد از باغ و بخشکیددر صفحهٔ ایام، نه گل باد و نه گلزار
هوش مصنوعی: زمانی که ریشهام از باغ بریده شد و در گذر زمان پژمرده گشت، نه بویی از گل باقی ماند و نه اثری از باغ و گلزار.
از سوختن خویش همی زارم و گریمآن را که بسوزند، چو من گریه کند زار
هوش مصنوعی: من از سوختن خودم به شدت غمگین و نالهکنان هستم و برای آن کسی که مثل من میسوزد و زار زار گریه میکند، اشک میریزم.
کو دولت و فیروزی و آسایش و آرامکو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار
هوش مصنوعی: کجا رفته خوشبختی، موفقیت، آسایش و آرامش؟ کجا است ادعای روزگاران گذشته و آن ارزشها و معیارها؟
خندید برو شعله که از دست که نالیناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر کسی به خاطر مشکل یا ناراحتی کوچکی ناله کند و آزرده خاطر باشد، دیگران ممکن است به این رفتار او بخندند و او را تحقیر کنند. در واقع، نشان میدهد که ناله و شکایت در برابر مشکلات جزئی، میتواند باعث تحقیر انسان شود.
آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیاردفرجام به جز سوختنش نیست سزاوار
هوش مصنوعی: آن شاخهای که سر برآورد و ثمرهای نداشته باشد، جز سوختن و نابودی، سزاواری ندارد.
جز دانش و حکمت نبود میوهٔ انسانای میوه فروش هنر، این دکه و بازار
هوش مصنوعی: تنها چیزی که ارزش واقعی انسان را مشخص میکند، علم و حکمت است. ای فروشندهی هنر، این مکان و بازار فقط برای کالای ظاهری است.
از گفتهٔ ناکردهٔ بیهوده چه حاصلکردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار
هوش مصنوعی: از حرفهایی که هیچگاه زده نشده، فایدهای نخواهی برد. بهتر است کارهای نیکو انجام دهی، چرا که حرف زدن هیچ سودی ندارد.
آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالتروز عمل و مزد، بود کار تو دشوار
هوش مصنوعی: زندگی و زمان به راحتی عبور میکند، اما در روز حساب و عمل، کار تو سخت و دشوار خواهد بود.
از روز نخستین اگرت سنگ گران بوددور فلکت پست نمیکرد و سبکسار
هوش مصنوعی: اگر از همان ابتدا سنگین و باارزش بودی، دنیا هرگز تو را پایین نمیآورد و سبکبار نمیکرد.
امروز، سرافرازی دی را هنری نیستمیباید از امسال سخن راند، نه از پار
هوش مصنوعی: امروز باید درباره موفقیتهای امسال صحبت کرد و نه درباره دستاوردهای سالهای گذشته.