شمارهٔ ۷۵ - زاهد خودبین
هوش مصنوعی: در شیروان زاهدی بود با روحی روشن و آگاهی بالا. او در زهد و علم شهرت بسیاری داشت و همیشه در حال عبادت و خدمت به دیگران بود. این زاهد به عنوان پناهگاهی برای نیازمندان و آزادگان شناخته میشد. مردم از دور و نزدیک به او روی میآوردند و از برکاتش بهرهمند میشدند.
زاهد روزها در تنهایی و شبها در عبادت به سر میبرد. او عمیقاً به حالت خود و مردم دقت میکرد و از رنج و درد آنها آگاه بود. با این حال، در دل خود احساس ناکامی و غم داشت. او به مراقبه و تسبیح مشغول بود، اما در نهایت متوجه شد که عمل او بیصداقت و ریاکاری است و در باطن چیزی جز توهم و خودخواهی ندارد.
این شعر نقدی بر ریا و ظاهرگرایی در عبادت و زهد است و به تلاش برای رسیدن به حقیقت و درک واقعی از بندگی و طاعت اشاره میکند. در پایان، زاهد درمییابد که باید از خودخواهی و خودپرستی جدا شود و به معانی عمیقتر زندگی بپردازد.
آن نشنیدید که در شیروانبود یکی زاهد روشن روان
هوش مصنوعی: آیا نشنیدهاید که در شیروان، زاهدی با روحی روشن و خالص وجود داشت؟
زندهدلی، عالم و فرخ ضمیرمهر صفت، شهرتش آفاق گیر
هوش مصنوعی: انسانی که دارای روحیه شاد و خوشدل است، به علم و دانش دست یافته و دارای روح نیکوکاری است، باید شهرت و محبوبیتش در سراسر جهان بگستراند.
نام نکویش علم افراختهتوسن زهدش همه جا تاخته
هوش مصنوعی: نام نیک او همچون اسبی است که علم و دانش را به دوش میکشد و همواره در همه جا بر زهد و بخشش خود تاکید دارد.
همقدم تاجوران زمینهمنفس حضرت روحالامین
هوش مصنوعی: همقدم با کسانی که در زمین مقام بلندی دارند و همنفس با روح پاک و فرشتهگون.
مسئلت آموز دبیران خاکنیتش آرایش مینوی پاک
هوش مصنوعی: سؤال تو را از معلمان زمین بپرس که نیت او را با خطی زیبا تزئین کردهاند.
پیش نشین همه آزادگانپشت و پناه همه افتادگان
هوش مصنوعی: این فرد پیشاهنگ و الگوی تمامی آزادگان است و همچنین حمایتگر و حامی تمامی کسانی است که در سختی و مشکلات به سر میبرند.
مرد رهی، خوش روش و حق پرستروز و شبش، سبحهٔ طاعت بدست
هوش مصنوعی: مردی در راه درست و با اخلاق نیکو، هر روز و شب به عبادت و انگیزههای معنوی خود میپردازد و در دست دارد تسبیحی که نماد اطاعت و بندگی اوست.
جایگهش، کوه و بیابان شدهطعمهاش از بیخ درختان شده
هوش مصنوعی: محل زندگیاش تبدیل به کوه و بیابان شده و درختان به طور کامل طعمهاش شدهاند.
رفته ز چین و ختن و هند و روممردم بسیار، بدان مرز و بوم
هوش مصنوعی: مردم زیادی از چین، ختن، هند و روم به این سرزمین آمدهاند و خبر از حضور آنها در این منطقه میدهد.
هر که بدان صومعه بشتافتیعارضه ناگفته، شفا یافتی
هوش مصنوعی: هرکس که به آن مکان معنوی و مقدس مراجعه کند، با مسئلهای که در دل داشته به آرامش میرسد و درمان میشود.
کور در آن بادیه بینا شدیعاجز بیچاره، توانا شدی
هوش مصنوعی: در آن دشت بیپایان، کسی که کور بود ناگهان بینا شد و آن کسی که در وضعیت بیچارگی و ناتوانی به سر میبرد، به قدرت و توانایی رسید.
خلق بر او دوخته چشم نیازاو بسوی دادگر کار ساز
هوش مصنوعی: مردم با چشمان پر از نیاز به او دوخته شدهاند و به سوی justice طلبی مینگرند.
شب، شدی از دیده نهان روز واردر کمر کوه، بزندان غار
هوش مصنوعی: در شب، تو از دید پنهان شدی مانند روز که در کمر کوه، درون غار زندگی میکنی.
روز، بعزلتگه خود تاختیبا همه کس، نرد کرم باختی
هوش مصنوعی: روز، به خانهی تنهایی خود رفتی و با هر کسی که بود، رقابت محبت را باختی.
صبحدمی، روی ز مردم نهفتهر در طاعت که توان سفت، سفت
هوش مصنوعی: در صبح زود، وقتی کسی چهرهاش را از مردم پنهان کرده، به هر در و مکانی که میتواند، با تمام توان و تلاشش میچسبد و میکوشد به طاعت و بندگی بپردازد.
ریخت ز چشم آب و بسر خاک کردگرد ز آئینهٔ دل، پاک کرد
هوش مصنوعی: آب از چشمانش فرو ریخت و خاک را به سر زد، گرد و غبار دلش را از آینهاش پاک کرد.
حلقه بدر کوفت زنی بینواگفت که رنجورم و خواهم دوا
هوش مصنوعی: حلقه ماه به زمین کوبیده شد و کسی بیصدا گفت که من دردمند هستم و به درمان نیاز دارم.
از چه شد این نور، بظلمت نهاناز چه برنجید ز ما ناگهان
هوش مصنوعی: چرا این نور در تاریکی پنهان شد و ناگهان از ما ناراحت شد؟
از چه بر این جمع، در خیر بستاینهمه افتاده بدید و نشست
هوش مصنوعی: این جمع، چرا در خوبیها گرد هم آمده است و این همه در حال تماشا و نشستن هستند؟
از چه، دلش میل مدارا نداشتاز چه، سر همسری ما نداشت
هوش مصنوعی: دلش هیچ تمایلی به آرامش نداشت و از طرفی همسرش هیچ علاقهای به برقراری رابطه نداشت.
ای پدر پیر، ز چین آمدماز بلد شک، به یقین آمدم
هوش مصنوعی: ای پدر پیر، من از سرزمین شک و تردید به اینجا آمدهام و اکنون با قطعیت و یقین به اینجا آمدهام.
نور تو رهبر شد و ره یافتمنام تو پرسیدم و بشتافتم
هوش مصنوعی: نور تو راهنمای من شد و من راه را پیدا کردم. وقتی نام تو را پرسیدم، با شوق و سرعت به سمت تو آمدم.
روز، بچشم همه کس روشنستلیک، شب تیره بچشم منست
هوش مصنوعی: روز برای همه روشن و واضح است، اما شب برای من تاریک و بینور است.
گر ز ره لطف، نگاهم کنیفارغ ازین حال تباهم کنی
هوش مصنوعی: اگر از روی محبت به من نگاهی بیندازی، میتوانی مرا از این وضعیت آشفتهام رها کنی.
ساعتی، ای شیخ، نیاسودهامباد صفت، بادیه پیمودهام
هوش مصنوعی: ای شیخ، مدتی است که آرام ننشستهام و همچون باد آزاد، در دشت و صحرا سفر کردهام.
دیده به بی دیده فکندن، خوش استخار دل سوخته کندن، خوش است
هوش مصنوعی: نگاه کردن به چیزهایی که نمیبینیم، لذتبخش است و علاقهمند بودن به رفع آلام و دردهای دل نیز، خوشایند است.
پیر، بدان لابه نداد اعتبارگریه همی کرد چو ابر بهار
هوش مصنوعی: پیر، به خاطر وضعش و درخواستهایش، برایش ارزش و اعتبار نداشت و فقط به حالتی مانند باران بهاری به گریه افتاده بود.
تا که سر از سجدهٔ شکران گرفتدیو غرورش ز گریبان گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که انسان از سجدهٔ شکرگزاری سر بلند کرد، شیطان و غرور او بر او تسلط پیدا کرد.
گفت که این سجده و تسبیح چیستبر تو و کردار تو، باید گریست
هوش مصنوعی: او میگوید چرا در برابر تو و اعمالت سجده و ذکرگزاری میکنیم؟ باید در این حالت فقط گریه کرد.
رنج تو در کارگه بندگیگشت تهی دستی و شرمندگی
هوش مصنوعی: رنج و زحمتی که در خدمت به خدا کشیدی، تو را از بیپولی و شرمساری رها کرد.
زان همه سرمایه، ترا سود کوتار قماشت چه شد و پود کو
هوش مصنوعی: از تمام این داراییهایی که داری، فایدهاش برای تو کجاست؟ آن تار و پود زندگیات چه شد؟
نوبت از خلق گسستن نبودگاه در صومعه بستن نبود
هوش مصنوعی: زمانی برای دور شدن از مردم نبود و در صومعه نیز فرصتی برای خلوت کردن وجود نداشت.
سست شد این پایه و فرصت شتافتگم شد و دیگر نتوانیش یافت
هوش مصنوعی: این بنیاد سست شده و فرصت از دست رفته است و دیگر نمیتوان آن را پیدا کرد.
عجب، سمند تو شد و تاختیرفتی و بار و بنه انداختی
هوش مصنوعی: چه شگفتانگیز! تو مانند یک اسب تندرو به سرعت رفتی و وسایل و لوازمت را هم رها کردی.
دامنت از اخگر پندار سوختآنهم گل، زاتش یک خار سوخت
هوش مصنوعی: دامنت بر اثر فکر و خیال مانند آتش گرفته است، و در عین حال، گل نیز خسارت دیده و تنها یک خار مجروح شده است.
رشته نبود آنکه تو میتافتیجامه نبود آنکه تو میبافتی
هوش مصنوعی: هیچ چیز در این دنیا وجود نداشت که تو بتوانی به آن شکل بدهی یا آن را تغییر دهی؛ مثل اینکه رشتهای برای بافتن و یا پارچهای برای دوختن در دسترس نبود.
سودگر نفس به بازار شدگوهر پست تو پدیدار شد
هوش مصنوعی: تاجر نفس به بازار آمد و ارزش نازل تو آشکار شد.
راهروانی که بره داشتیبر در خویش از چه نگهداشتی
هوش مصنوعی: مشکلی که در مقابل خودت داری، چرا در نزدیکی خودت را بررسی نمیکنی تا به راه حلی برسی؟
آنکه درش، روز کرم بسته بودقفل در حق نتواند گشود
هوش مصنوعی: کسی که در دلش، روزی را که محبت و کرم پخته است، بسته و قفل کرده باشد، نخواهد توانست به حق و حقیقت دست پیدا کند.
نفس تو، چون خودسر و محتاله شدزهد تو، چون کفر دو صد ساله شد
هوش مصنوعی: نفس تو به گونهای خودخواه و بیقید شده است که برخلاف زهد و دیانتت، به کفر و گناه گرایش پیدا کرده است.
طاعت بی صدق و صفا، هیچ نیستاینهمه جز روی و ریا، هیچ نیست
هوش مصنوعی: عملی که بدون صداقت و خلوص باشد، ارزشی ندارد و همه این کارها تنها به خاطر نمایش و ظاهرسازی است.