شمارهٔ ۱۲۰ - گذشتهٔ بیحاصل
هوش مصنوعی: این شعر، بیانگر افسوس و ندامت شاعر از گذر زمان و حوادث زندگی است. شاعر آرزو میکند که زمان به کندی بگذرد و فصل فنا در زندگی وجود نداشته باشد. او تظاهر به بیخبری از واقعیات را انتقاد میکند و میگوید که ما در مسیر زندگی به اشتباه حرکت کردهایم و به حقیقتها توجه نکردهایم. در این شعر، مفهوم ناکامی، فریبهای زندگی و عدم شناخت درست از واقعیات به تصویر کشیده شده است. حسرت بر دوران جوانی و تأثیرات منفی جهل بر زندگی نیز از دیگر موضوعات مهم این شعر هستند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی ما در خواب و بیخبری سپری شده است.
کاشکی، وقت را شتاب نبودفصلِ رحلت در این کتاب نبود
هوش مصنوعی: ای کاش زمان اینقدر سریع نمیگذشت و فصل جدایی در زندگیام وجود نداشت.
کاش، در بحرِ بیکرانِ جهاننامِ طوفان و انقلاب نبود
هوش مصنوعی: ای کاش در این دنیای وسیع، نشانهای از طوفان و تغییر و تحول نبود.
مرغکان میپراند این گنجشکگر که همسایهٔ عقاب نبود
هوش مصنوعی: اگر گنجشکی در کندوکاو باشد و همسایهاش عقابی نباشد، دیگر مرغکان او را نخواهند ترساند.
ما ندیدیم و راه کج رفتیمور نه در راه، پیچوتاب نبود
هوش مصنوعی: ما در مسیر زندگی اشتباه کردیم و از راه اصلی منحرف شدیم، در حالی که اگر خوب نگاه میکردیم، مسیر به همین سادگی میبود و پیچیدگی نداشت.
اینکه خواندیم شمع، نور نداشتاینکه در کوزه بود، آب نبود
هوش مصنوعی: شمعی که خواندهایم، روشنایی نداشته است و آبی هم که در کوزه قرار دارد، وجود ندارد.
هر چه کردیم ماه و سال، حسابکارِ ایّام را حساب نبود
هوش مصنوعی: هر چقدر که در زندگی زحمت کشیدیم و زمان را گذراندیم، هیچ وقت نتوانستیم حساب و کتاب درستی از روزها و کارهای خودمان داشته باشیم.
غیرِ مُردار، طعمهای نشناختطوطیِ چرخ جز غُراب نبود
هوش مصنوعی: پرندهای که در چرخش زندگی است، جز طعمهای دیگر برای خود نمیبیند و تنها به کاهن سیاه رنگی که مرده است توجه میکند.
رهِ دل زد زمانه، این دزدیهمچو دزدیدنِ ثیاب نبود
هوش مصنوعی: زمانه به قلب من آسیب زد و این آسیب مثل دزدی از لباس نیست.
چو تهی گشت پُر نشد دیگرخُم هستی خُمِ شراب نبود
هوش مصنوعی: وقتی که خمره وجود خالی شد، دیگر پُر نمیشود؛ زیرا دیگر خمره شراب نیست.
خانهٔ خود به اهرمن منمایپرسشِ دیو را جواب نبود
هوش مصنوعی: به خانهی خود به شیطان توجهی نکن، چون به سوالهای دیوانهوار او پاسخی ندارم.
دورهٔ پیریَت، چراست سیاهمگرت دورهٔ شباب نبود
هوش مصنوعی: چرا ایام پیریات چنین تیره و تار به نظر میرسد، مگر اینکه ایام جوانیات درخشان و سرشار از نشاط نبوده باشد؟
بس بگشت آسیایِ دهر، ولیکهیچ گندم در آسیاب نبود
هوش مصنوعی: زمانه بسیار چرخیده و تغییرات زیادی داشته، اما هنوز هیچ نتیجهای از زحمات و تلاشهای ما به دست نیامده است.
نکشید آب، دلوِ ما زین چاهزانکه در دستِ ما طناب نبود
هوش مصنوعی: آب را از چاه نکشید، زیرا در دست ما ریسمانی نیست که به دلو ببندیم.
گر نمیبود تیشهٔ پندارملکِ معمورِ دل، خراب نبود
هوش مصنوعی: اگر فکر و اندیشهی منفی وجود نداشت، دل آرام و پر از شادی خراب نمیشد.
زین منه، اسبِ آز را بر پشتپایِ نیکان، درین رکاب نبود
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که اسب سرکش و آزندهای را از بین برندگان نیکوکاران جدا نگهدار و در این وضعیت، جایی برای او وجود ندارد. در اصل به نوعی اشاره به این دارد که افرادی که رفتارهای خوبی دارند، جایی برای کسانی که فقط به فکر خود هستند و به دیگران آسیب میرسانند، نخواهد بود.
تو، فریبِ سرابِ تن خوردیدر بیابانِ جان سراب نبود
هوش مصنوعی: تو در بیابان جان، به فریب سراب تن دچار شدی، در حالی که آن سراب واقعی نبود.
ز آتشِ جهل، سوخت خرمنِ ماگنهِ برق و آفتاب نبود
هوش مصنوعی: ما به خاطر نادانی و جهالتمان، دچار آسیب و نابودی شدیم؛ این خرابی ناشی از خطاهای خودمان بود، نه به دلیل عوامل طبیعی مانند رعد و برق یا تابش آفتاب.
سال و مه رفت و ما همیخفتیمخوابِ ما مرگ بود، خواب نبود
هوش مصنوعی: سالها و ماهها سپری شدند و ما در خواب بودیم. خواب ما، خواب عادی نبود بلکه به مرگ نزدیکتر بود.