شمارهٔ ۱۳۴ - گلهٔ بیجا
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره تفرقه و نفاق در روابط خویشاوندی. یک گرگ با سگی که از هم دور افتادهاند، به سخن میکشد و از علت فاصله و بیاحساسی آنها نسبت به یکدیگر انتقاد میکند. گرگ از سگی میپرسد که چرا هیچ توجهی به درد و رنج او ندارد و هیچگاه به سراغش نیامده است. او از رفتار سگی که به جای دوستی و همکاری، به خیانت و نفاق متهم میشود، گلایه میکند.
گرگ به سادگی میگوید که اگر خویشاوندان به جای دوستی دشمنی کنند، چه فایدهای بر این خویشاوندی خواهد بود. او این واقعیت را یادآوری میکند که حتی در میان خویشاوندان، اگر کسی به ما بدخواه باشد، بهتر است به بیگانگان اعتماد کنیم. در نهایت، او میگوید که این نوع خویشی دیگر فایدهای ندارد و باید به دنبال راهی جدید بود.
گفت گرگی با سگی، دور از رمهکه سگان خویشند با گرگان، همه
هوش مصنوعی: گرگی با سگی صحبت میکند و میگوید که آنها دور از گله هستند، زیرا سگان متعلق به گرگان هستند و همه آنها با یکدیگر ارتباط دارند.
از چه گشتستیم ما از هم بریخوی کردستیم با خیرهسری
هوش مصنوعی: چرا از یکدیگر جدا شدهایم؛ در حالی که با نادانی و سَرکشی، رابطهمان را خراب کردهایم؟
از چه معنی، خویشی ما ننگ شدکار ما تزویر و ریو و رنگ شد
هوش مصنوعی: از چه دلیلی، نسبت ما به همدیگر زشت و ننگین شد و اعمال ما پر از فریب و ظاهرسازی گشت.
نگذری تو هیچگاه از کوی ماننگری جز خشمگین، بر روی ما
هوش مصنوعی: هرگز از مسیر ما نگذری و جز با چهرهای خشمگین به ما نگاه نکن.
اولین فرض است خویشاوند راکه بجوید گمشده پیوند را
هوش مصنوعی: در ابتدا، طبیعی است که انسان به جستوجوی پیوند خانوادگی و ارتباطات نزدیک خود بپردازد و همواره به دنبال ارتباطات ارزشمند است.
هفتهها، خون خوردم از زخم گلونه عیادت کردی و نه جستجو
هوش مصنوعی: مدتها در عذاب و درد به سر بردم، اما نه شما به عیادت من آمدی و نه به دنبالم گشتی.
ماهها نالیدم از تب، زار زارهیچ دانستی چه بود آن روزگار
هوش مصنوعی: من ماهها به شدت در عذاب بودم و هیچ کس نمیدانست چه بر من میگذشت و چه حال و روزی داشتم.
بارها از پیری افتادم ز پاهیچ از دستم گرفتی، ای فتی
هوش مصنوعی: بارها به خاطر پیری و ناتوانی زمین خوردهام، اما تو هیچگاه از من دست نکشیدی، ای جوانمرد.
روزها صیاد، ناهارم گذاشتهیچ پرسیدی چه خوردم شام و چاشت
هوش مصنوعی: در روز، شکارچی برایم ناهاری گذاشت، ولی هیچکس نپرسید که شام و صبحانه چه خوردم.
این چه رفتار است، ای یار قدیمتو ظنین از ما و ما در رنج و بیم
هوش مصنوعی: این چه برخوردی است، ای دوست قدیمی، تو به ما مشکوکی در حالی که ما در درد و نگرانی به سر میبریم.
از پی یک بره، از شب تا سحربس دوانیدی مرا در جوی و جر
هوش مصنوعی: به دنبال یک بره، از شب تا صبح مرا در جوی و رود پر از دوندگی کردی.
از برای دنبه یک گوسفندبارها ما را رسانیدی گزند
هوش مصنوعی: به خاطر یک دنبه از گوسفند، بارها ما را به دردسر انداختی.
آفت گرگان شدی در شهر و دهغیر، صد راه از تو خویشاوند به
هوش مصنوعی: در شهر و روستا، تو باعث مشکلات زیادی برای مردم شدهای و به همین دلیل، حتی نزدیکترین خویشاوندان نیز از تو دوری میکنند.
گفت، این خویشان وبال گردننددشمنان دوست، ما را دشمنند
هوش مصنوعی: گفت که این اقوام، بار سنگینی بر دوش ما هستند و دشمنان دوست ما هستند، آنها برای ما دشمنی میکنند.
گر ز خویشان تو خوانم خویش راکشته باشم هم بز و هم میش را
هوش مصنوعی: اگر از خانوادهات بخواهم که خودم را معرفی کنم، حتی اگر کسی را کشته باشم، باز هم نمیتوانم به کسی جز خودم به عنوان خویش اشاره کنم.
ما سگ مسکین بازاری نهایمکاهل از سستی و بیکاری نهایم
هوش مصنوعی: ما از آن دسته افرادی نیستیم که در زندگی سست و بیعمل به سر ببرند و مانند یک سگ بیکار و وفادار تنها نظارهگر باشند.
ما بکندیم از خیانتکار، پوستخواه دشمن بود خائن، خواه دوست
هوش مصنوعی: ما از شخص خیانتکار جدا شدیم، چه او دشمن باشد و چه دوست.
با سخن، خود را نمیبایست باختخلق را از کارشان باید شناخت
هوش مصنوعی: نباید با صحبت کردن خود را در معرض شکست قرار داد؛ باید از رفتار و کارهای مردم آنها را شناخت و درک کرد.
غیر، تا همراه و خیراندیش تستصد ره ار بیگانه باشد، خویش تست
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو به عنوان دوست و خیرخواه در کنارم هستی، حتی اگر افراد دیگر و بیگانگان در میان باشند، تو برای من همچون یک نزدیک و آشنا هستی.
خویش بد خواهی، که غیر از بد نخواستاز تو بیگانه است، پس خویشی کجاست
هوش مصنوعی: اگر برای خودت بدخواهی، به جز کسانی که از تو دورند و هیچ چیز جز بدی از تو نمیخواهند، کسی دیگر وجود ندارد. پس در واقع، خویشاوندی و نزدیکی کجاست؟
رو، که این خویشی نمیآید بکارگله از ده رفت، ما را واگذار
هوش مصنوعی: هرگز نگران نباش، زیرا این ارتباط و دوستی برای تو سودی ندارد. ما از مشکلات و سختیها رهایی یافتهایم، پس تو هم به حال خود بگذار.