شمارهٔ ۱۸۶
تو چون پیمانِ عهدت می شکستیچرا با ما نخستین عهد بستی
هوش مصنوعی: چرا وقتی عهد و پیمان را میشکنی، ابتدا با ما قول و قرار میگذاری؟
من از تو نَگسَلَم پیوند و الفتاگرچه رشتهٔ جانم گسستی
هوش مصنوعی: من هرگز از تو جدا نمیشوم و رابطهام را قطع نمیکنم، حتی اگر زندگیام به خطر بیفتد.
سحرگاهان برون شد مست و مخموربدستی ساغر و خنجر بدستی
هوش مصنوعی: در صبح زود کسی با حالی مست و شاداب بیرون میآید. در یک دست خود جامی دارد و در دست دیگرش چاقویی است.
هزاران رستخیز و فتنه برخواستبهرجا کان پری یکدم نشستی
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کنار، هزاران دگرگونی و آشفتگی به وقوع پیوسته است، آنجا که یک پری به مدت کوتاهی قرار گرفت.
بده ساقی دگر رَطلِ گرانمکه من مستم ز چشمِ مِی پرستی
هوش مصنوعی: به من دوباره یک لیوان سنگین از شراب بده، چون من به خاطر عشق به شراب مست شدهام.
بدو گفتم دهی کِی کام اسراربگفتا آن زمان کز خود بِرَستی
هوش مصنوعی: به او گفتم که کی به رازهای دلش اعتراف میکند. او پاسخ داد که زمانی این کار را خواهد کرد که از خود رها شود.