شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره شکستن پیمان و عقدی است که شاعر با دیگری بسته است. شاعر از این موضوع آزرده خاطر است و به احساسات خود نسبت به آن شخص اشاره میکند. او میگوید که هرچند رابطهاش با آن شخص دچار این شکست شده، اما او هنوز هم احساسات عمیقی نسبت به او دارد. همچنین به حالت مستی و شوقی که در او وجود دارد و تمایلش به نوشیدن اشاره میکند. در پایان، شاعر از ساقی میخواهد که نوشیدنی را به او بدهد و به گفتگو درباره رازها و زمانهای خوشی که ممکن است دوباره به او برسند، میپردازد.
ای آتش هوای تو در جان عالمیدر عهد تو ندیده کسی عیش خرمی
هوش مصنوعی: ای آتش عشق تو در دل جهانی شعلهور است و هیچکس در زمان تو لذتی از شادی و خوشی را تجربه نکرده است.
از حال من مپرس که دارم دلی ز هجرچون زلف بیقرار پریشان و درهمی
هوش مصنوعی: از احوال من نپرس، چون قلبم به خاطر جدایی دچار پریشانی است؛ مانند مویی که به خاطر بیقراری درهم و نامرتب شده است.
عالم بهم زنی تو بیک چشم همزدنلعل تو جان دهد چو مسیحا بیکدمی
هوش مصنوعی: تو با یک نگاه، جهان را دگرگون میکنی؛ لعل زیبای تو جان را مانند مسیحا به یک دم حیات میبخشد.
گشتم جدا ز خاک دری کز هوای اودارم دل پر آتشی و چشم پرنمی
هوش مصنوعی: به دنبال او از خاک و سرزمین خود دور شدم. به خاطر عشق و محبتش، قلبم پر از آتش و چشمانم پر از اشک است.
دوشیزگان سبزه بصحرا برون شدندآخر برون خرام و برون کن ز دل غمی
هوش مصنوعی: دوشیزگان باطراوت به دشت رفتند، حالا بیرون بیایید و غم را از دل دور کنید.
تا نکته ز سر میانت بیان کنداسرار کو بکورودازبهر محرمی
هوش مصنوعی: تا زمانی که نکتهای از میان تو بیان نشود، اسرار در پرده باقی خواهند ماند و چیزی روشن نخواهد شد؛ مانند شخصی که در یک مراسم خاص به آن پرداخته میشود.