شمارهٔ ۴۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف صفات خوب و الهی معشوق میپردازد و نشان میدهد که چگونه این صفات در وی جلوهگر شدهاند. شاعر به طعنه میگوید که معشوق باید به او بوسهای بدهد تا زکات عشق او را ادا کند، و این نشانگر نیاز او به محبت است. در عین حال، شاعر از معشوق درخواست میکند که او را از مشکلات و دردها رها سازد و بر این باور است که عشق او به اندازهای عمیق و بزرگ است که نیازی به وعدههای دنیوی ندارد. در نهایت، او امیدوار است که این عشق او را نجات دهد.
شورش عشق تو درهیچ سری نیست که نیستمنظر روی تو زیب نظری نیست که نیست
هوش مصنوعی: عشقت در دل هیچ کسی خاموش نیست و زیبایی چهرهات در نظر کسی وجود ندارد که دیده نشود.
نیست یک مرغ دلی کش نفکندی بقفستیر بیداد تو تا پر به پری نیست که نیست
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای نیست که دلش را به قفس تیر ظلم تو نیفکند، زیرا که به جز پر، هیچ چیزی نیست که دیگر وجود داشته باشد.
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت بفغانسگ کویت همه شب تا سحری نیست که نیست
هوش مصنوعی: از درد فراق چهره و موهای تو، شبها تا صبح، مثل سگی که در کوی تو سرگردان است، همیشه زاری میکنم.
نه همین از غم او سینهٔ ما صد چاک استداغ او لاله صفت بر جگری نیست که نیست
هوش مصنوعی: غصهی او باعث شده که دل ما زجر و درد زیادی بکشد. اثر این غم مانند داغی روی گل لاله است و هیچ جگر و دلی وجود ندارد که از این درد بینصیب باشد.
موسیی نیست که دعویِّ انا الحق شنوَد،ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست
هوش مصنوعی: هیچ موسیی وجود ندارد که ادعای حق بودن را بشنود، وگرنه این زمزمه درختی در حال رشد نیست که وجود نداشته باشد.
گوش اسرار شنو نیست وگرنه اسراربرش از عالم معنی خبری نیست که نیست
هوش مصنوعی: اگر گوش شنیداری وجود داشت، رازها را میشنید؛ اما در واقع، هیچ خبری از اسرار عالم معنا وجود ندارد.