شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حسن و زیبایی یک معشوق سخن میگوید که هیچ چیز دیگری برای مقایسه با آن وجود ندارد. او به زیبایی چهره و موهای معشوق اشاره میکند و میگوید که در دنیا چیز دیگری به این زیبایی نیست. همچنین، شاعر به عشق و آثار آن اشاره میکند و میگوید که عشق توانسته جهان را تحت تاثیر قرار دهد و او را از تمامی داراییهایش بینصیب کرده است. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که اسرار خود را از او دور نکند، زیرا جز در آغوش او جایی برای پناه ندارد.
که اندر این کاروان یارب چه کس میرفت و میآمدکه از روز ازل بانگ جرس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: در این کاروان، خدا را چه کسی در حال رفت و آمد است که از آغاز زمان، صدای جرس در حال شنیده شدن است.
زهی زان نور بیپایان خهی زان عشق بیانجامشهاب بیکران بیحد قبس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: دریاچهای از نور بیپایان وجود دارد که شگفتیهای عشق بیپایان را به همراه دارد و ستارگان بیحد و حصر همواره در حال درخشش و جابهجایی هستند.
شد از شرب نهان ما تو گویی محتسب آگهکه بر دور سرای ما عسس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در دل ما خبری از نوشیدنیها و لذتها وجود دارد که گویا نگهبانان و مراقبان از آن باخبر شدهاند. آنها در اطراف خانه ما در حال گشتزنی هستند و مدام رفت و آمد میکنند.
ز دست خصم بدگو تا چه آید بر سرم گو بازبه سوی آن شکرلب چون مگس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: از دشمن بدگو نگران نباش تا چه بر سرم میآید، من دوباره به سوی آن لب شکرین میروم، مانند مگسی که مدام رفت و آمد میکند.
مگر دانست کز عمرم دم آخر بود کز تنز بهر دیدنت جان چون نفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: شاید نمیدانست که در آخرین لحظات عمرم، برای دیدن تو، جانم مانند نفس، پیوسته در حال رفت و آمد بود.
نصیب مرغ دل بود از پریدن دل پریدنهاچو مرغی کو در اطراف قفس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: مرغ دل نتوانست از قفس بیرون برود و فقط در اطراف قفس پرواز میکند، مثل مرغی که نمیتواند آزادانه پرواز کند و فقط در محدوده خود دور میزند.
به دل اندر خم زلفش ز شست آن کمان ابروخدنگ غمزهها از پیش و پس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: در دل انسان، دلبستگی به زیباییهای زلف او وجود دارد؛ آن نیز مانند کمان ابرو، احساساتی را به وجود میآورد که با ناز و عشوه در جلو و عقب حرکت میکنند.
همی میرفت و میآمد دلم دوش از تپیدنهاز غوغای سگت کآیا چه کس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: دلم شب گذشته به شدت در تپش بود و نگرانی داشتم از اینکه چه کسی در حال رفت و آمد است و این صداها باعث ایجاد اضطراب شده است.
ره کویش همیپیمود اسرار و درش نگشودبشد شرمنده پیش خود ز بس میرفت و میآمد
هوش مصنوعی: او در مسیر جستجوی معشوق خود دائم در رفت و آمد بود، اما هرگز نتوانست به اسرار دل او پی ببرد و از این بابت خیلی شرمنده و خجالتزده بود.