شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و درد عشق و انتظار هجرت از معشوق است. شاعر از تحمل غم و رنج ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و احساس میکند که حتی اگر روزگار تغییر کند، عشق او همچنان باقی خواهد ماند. او از درد انتظار و نیاز به گله کردن با معشوق در روز قیامت سخن میگوید و به این نتیجه میرسد که زندگی بدون معشوق برای او غیرممکن است. در پایان، شاعر به آزادی و زندگی بدون عشق اشاره میکند و اینکه عشقش مانند یک خواب و بهار تازه است، حتی اگر درد و رنج پنهانی داشته باشد.
شد وقت آنکه باز هوای چمن کنمآمد بهار و فکر شراب کهن کنم
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که دوباره به یاد چمن بیفتم. بهار آمده و به فکر نوشیدن شراب قدیمی هستم.
حاشا که با جمال جهانگیر عارضتنظاره جانب گل و برگ سمن کنم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم زیبایی تو را رها کرده و به تماشای گلها و برگهای سمن بپردازم.
در دوزخ از خیال توام دست میدهددوزخ بیاد روی تو گلشن شکن کنم
هوش مصنوعی: در جهنم، فقط با یاد تو است که دلم درد میکشد و اگر آنجا باشم، دلتنگی برای تو مرا وادار میکند تا به زیباییها و لذتها آسیب بزنم.
بهر نثار مقدم تو هر دم از سرشکدامان خویش پر ز عقیق یمن کنم
هوش مصنوعی: هر لحظه به یاد تو، از اشک چشمانم بر دامان خود عقیق یمن میریزم.
تا دیده ام من اهرمن خال عارضتبر آن سرم که سجده بر اهرمن کنم
هوش مصنوعی: من تا به حال هیچ چیزی را مانند زیبایی تو ندیدهام که چنان مجذوبکننده باشد که بخواهم حتی به شیطان هم سجده کنم.
ز اسرار خویش آگهی اسرار را دهمچون با خود آیم و سفر از خویشتن کنم
هوش مصنوعی: وقتی که از خودم با خبر شوم و به درون خود سفر کنم، رازهای نهفتهام را به دیگران خواهم گفت.