شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این متن از غصه و تنهایی خود میگوید و از بیتوجهی دیگران به حال خویش شکایت میکند. او درد و رنج خود را در غم و انزوای خود میبیند و احساس میکند که دیگران حتی برای یکبار هم به او سر نمیزنند. همچنین از تناقضاتی که در دنیای مادی وجود دارد سخن میگوید و به نوعی حسرت دوری و نزدیکی را مطرح میکند. در نهایت، او از خداوند درخواست میکند که هرگونه ارادهای داشته باشد، زیرا دل و جانش آماده پذیرش است. این اشعار به نوعی به جستجوی حقیقت و درک عمیق از معنای وجود اشاره دارد.
اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامیکه در راهش دهم جان گرامی
هوش مصنوعی: آیا کسی هست که پیام من را برساند؟ سلامی که برایش جان عزیزم را فدای او میکنم.
نسیم صبح و بانگ مرغ برخاستنَسیمی هاتَ لی کَأسُ المُدامی
هوش مصنوعی: نسیم صبح و صدای پرنده شروع به وزیدن و آواز خواندن کرد؛ نَسیمی که همچون شراب سرمستکننده است.
مکن ناصح مرا دیگر ملامتفَاِنّی لا اُبالِی بِاَلملامی
هوش مصنوعی: لطفاً دیگر مرا ملامت نکن، زیرا من اهمیتی به سرزنشها نمیدهم.
مغنّی ساز کن صوت و صدائیلَیُجلُوا مِن صَد اَقلبی الظَّلامی
هوش مصنوعی: آوای دلنوازی را برایم ایجاد کن تا تیرگیهای قلبم را برطرف کند.
مرا با درد خود بگذار همدملَقد اَعیی اَطِبائی سَقامِی
هوش مصنوعی: مرا با درد و رنج خود تنها بگذار، چرا که پزشکان از درمان مشکلات من ناامید شدهاند.
ز بس تیر آمده بر دل ز جورتسِهام قَد عَلَت فوقَ السِّهامی
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد تیرهایی که به دل من زده شده، دیگر احساساتی که بر من تاثیر گذاشتهاند، بر افرازگی و شدت آنها افزوده است.
بکُش اسرار را وز حشر مندیشفَما قَتلّی عَلَیکُم بِالحَرامی
هوش مصنوعی: اسرار را پنهان کن و نگران قیامت نباش، زیرا که من نسبت به شما به کار نادرستی دست نزدم.