تناجی
وحدت کرمانشاهی

شمارهٔ ۲۰

تا سر زلف پریشان تو چین در چین استزیر هر چینی از آن جای دل غمگین است
بی مه روی بتان شب همه شب تا به سحردامن و دیده‌ام از اشک پر از پروین است
مکن از عشق بتان منع مرا ای ناصحکه مرا عشق بتان رسم و ره دیرین است
شیوه کوهکنی شیوه فرهاد بودصفت حسن‌فروشی صفت شیرین است
باغ حسن تو چه باغیست که پیوسته در اوسنبل و نرگس و ریحان و گل و نسرین است
عاشق ار خواب سلامت نکند نیست عجبعشق را درد بود بستر و غم بالین است
وحدت از صومعه گر رخت به میخانه کشیدعارف حق‌نگر و رند حقیقت‌بین است