شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و معرفت به خداوند است. شاعر از راز و معرفت نهفته در دل انسان سخن میگوید و آن را به گنجی نهان تشبیه میکند. او به زیبایی خورشید و جلوههای آن اشاره دارد که نمادی از عشق و روشنایی است. همچنین، شاعر به ارتباط نزدیک انسانها با یکدیگر و عشق به دوست اشاره میکند و بیان میکند که عشق، مانند شمعی است که دیگران را به گرد خود جمع میکند. در نهایت، او تأکید میکند که در عین کثرت، وحدت واقعی در دلهای عاشقان وجود دارد و قلبها همچون عرش الهی جلوهگری میکنند.
محرم راز خدایی دل دیوانه ماستمخزن گنج نهان سینه ویرانه ماست
هوش مصنوعی: دل دیوانه ما رازهای بزرگ خدا را میداند و همچون گنجی پنهان، درون این سینه خراب و خرابشده ذخیره شده است.
مشعل خور که فروزان شده بر صحن سپهرپرتوی از مه رخساره جانانه ماست
هوش مصنوعی: خورشید که در آسمان میتابد، نوری که به زمین میافکند، نشانهای از زیبایی و چهره دلنشین ماست.
باده افروز که خورشید می عقل فروزهر سحر جلوهگر از مشرق پیمانه ماست
هوش مصنوعی: شرابپاش که هر صبح سعادتمندکننده عقل ماست، همچون خورشید از سوی مشرق ظرف شراب ما نمایان میشود.
برو ای زاده افسرده که در محفل دوستما چو شمعیم و خلایق همه پروانه ماست
هوش مصنوعی: ای فرزند غمگین، برو! زیرا ما در جمع دوستان مانند شمع هستیم و مردم همه چون پروانه به دور ما میچرخند.
ما و تسبیح شمردن ز کجا تا به کجازلف پرچین بتان سبحه صد دانه ماست
هوش مصنوعی: ما از کجا شروع کردیم و تا کجا پیش رفتهایم! زلفهای پیچیدهی معشوقان همچون تسبیحی با صد دانه است که ما در حال شمارش آن هستیم.
آنچه از زلف بتان باز کند چین و شکنتا کمند دل عشاق شود، شانه ماست
هوش مصنوعی: آنچه که چین و شکن زلف معشوقان را باز میکند و دل عاشقان را به دام میاندازد، شانه ماست.
اندر این عرض و سماوات نگنجد وحدتقلب تو عرش من است و دل تو خانه ماست
هوش مصنوعی: در این دنیا و آسمانها، وحدت و یکدلی تو، مانند عرش و مکانی والا است و دل تو به عنوان خانه ما محسوب میشود.