شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید. او تأکید میکند که برای خدمت به محبوبش از دل و جان تلاش خواهد کرد و حتی جان خود را فدای او خواهد کرد. شاعر به دنبال گشتن در ویرانهها و پیدا کردن گنجهای نهان در دل است و بدون حضور محبوبش، احساس عذاب و درد میکند. او سالها در مسیر عشق محبوب قدم خواهد زد و همیشه نام او را بر زبان خواهد آورد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی اگر خداوند او را از خود براند، باز هم از درد ناشی از این عشق رنج خواهد برد. شاعر به عمق عشق و دلبستگیاش به معشوق اشاره میکند و از غم او به عنوان همدم جانش یاد میکند.
بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کردخدمتش از دل و جان در دو جهان خواهم کرد
هوش مصنوعی: پس از این، پرستش آن محبوب را با تمام وجودم انجام خواهم داد و در این دنیا و آن دنیا برای او خدمت میکنم.
پای بر تخت جم و افسر کی خواهم زدسر فدا در قدم پیر مغان خواهم کرد
هوش مصنوعی: من هیچگاه برای رسیدن به سلطنت و مقام بلند نیازی به نشستن بر تخت جمشید ندارم، بلکه حاضر هستم جانم را در راه احترام و تعهد به پیر مغان فدای او کنم.
گرد هر گوشه ویرانه به جان خواهم گشتکنج دل مخزن هر گنج نهان خواهم کرد
هوش مصنوعی: در هر گوشه و نابودی، به دنبال روح خود میگردم و در عمق دل، مکان هر راز و گنج پنهان را محفوظ میدارم.
بی رخ دوست دگر خون جگر خواهم خورددیده را ساغر و پیمانه آن خواهم کرد
هوش مصنوعی: بدون دیدار دوست، باید حسرت و درد دل را تحمل کنم و به جای شادی، تنها غم و اندوه را احساس میکنم. چشمانم را به مانند لیوانی میسازم که پر از غم و یاد اوست.
سالها در ره عشق تو قدم خواهم زدعمرها نام تو را ورد زبان خواهم کرد
هوش مصنوعی: سالها برای عشق تو تلاش خواهم کرد و تا پایان عمر نام تو را به زبان خواهم آورد.
مهر روی تو همه جای به دل خواهم دادغم عشق تو دگر مونس جان خواهم کرد
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو را در دل خود جا میدهم و با غم عشق تو، به تنهایی و اندوه جانم عادت میکنم.
وحدتا گفت تو را از بر خود خواهم راندگفتمش خون دل از دیده روان خواهم کرد
هوش مصنوعی: او گفت که تو را از نزد خود دور میکنم، من هم پاسخ دادم که از درد دل، اشکهایم به گونههایم سرازیر خواهند شد.