تناجی
وحدت کرمانشاهی

شمارهٔ ۲۹

بعد از این خدمت آن سرو روان خواهم کردخدمتش از دل و جان در دو جهان خواهم کرد
پای بر تخت جم و افسر کی خواهم زدسر فدا در قدم پیر مغان خواهم کرد
گرد هر گوشه ویرانه به جان خواهم گشتکنج دل مخزن هر گنج نهان خواهم کرد
بی رخ دوست دگر خون جگر خواهم خورددیده را ساغر و پیمانه آن خواهم کرد
سال‌ها در ره عشق تو قدم خواهم زدعمرها نام تو را ورد زبان خواهم کرد
مهر روی تو همه جای به دل خواهم دادغم عشق تو دگر مونس جان خواهم کرد
وحدتا گفت تو را از بر خود خواهم راندگفتمش خون دل از دیده روان خواهم کرد