شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به تجربیات و تلاشهای فرد در مسیر معنویت و عرفان اشاره دارد. شاعر بیان میکند که سالها در کنار میخانه و در احترام به حقایق روحانی زندگی کردهاند. آنها با صبر و تحمل، به آگاهیهای عمیقتر دست یافته و از دنیای مادی فاصله گرفتهاند. با تلاش در ریاضت و خودسازی، از زنگارهای خودی پاک شدهاند و به وحدت دست یافتهاند. شاعر از سفر درونی به سوی عشق و آگاهی سخن میگوید و به نشانههای محبت و سختیهایی که در این مسیر متحمل شدهاند، اشاره میکند. در نهایت، پیام شعر، فراست و تقدس در عشق و اتصال به معانی والای زندگی است.
ما سالها مجاور میخانه بودهایمروز و شبان به خاک درش جبهه سودهایم
هوش مصنوعی: ما سالها در کنار میخانه زندگی کردهایم و روز و شب بر خاک در آن سجده کردهایم.
با رخش صبر وادی لا را سپردهایماندر فضای منزل الّا غنودهایم
هوش مصنوعی: ما با آرامش و صبر در این وادی بیکران، مسیر منزل خود را تعیین کردهایم، اما هنوز در خواب و غفلت به سر میبریم.
پا از گلیم کثرت دنیا کشیدهایمخود تکیه ما به بالش وحدت نمودهایم
هوش مصنوعی: ما از مشکلات و وابستگیهای دنیای پر زرق و برق فاصله گرفتهایم و به حقیقت و یکپارچگی وجودیمان تکیه کردهایم.
با صیقل ریاضت از آیینه ضمیرگرد خودی و زنگ دویی را زدودهایم
هوش مصنوعی: با تمرین و زحمت، خود را از آلودگیها و زنگارهای نفسانی پاک کردهایم و حقیقت وجودمان را مینمایانیم.
زاهد برو که نغمه منصوری از ازلما بر فراز دار فنا خوش سرودهایم
هوش مصنوعی: ای ریاکار، برو! ما از زمانهای دور، آهنگ و سرود زیبا و دلانگیزی را در این دنیای فانی سرودهایم.
بهر قبول خاطر خاصان بزم دوستکاهیدهایم از تن و بر جان فزودهایم
هوش مصنوعی: به منظور جلب رضایت و توجه دوستان در محفل محبوب، از ظواهر دنیوی کاستهایم و به روح و جان خود افزودهایم.
نادیدهایی چند ز دلدار دیدهایمنشنیدهایی چند ز جانان شنودهایم
هوش مصنوعی: ما از معشوق چندین چیز را که نادیده بودهایم، دیدهایم و چیزهایی که از جانان شنیدهایم، اما نادیده ماندهاند.
تا رخت جان به سایه سروی کشیدهایمصد جوی خون ز دیده به دامن گشودهایم
هوش مصنوعی: ما وقتی که جان را به زیر سایه درختی آرامش دادهایم، صد جوی خون از چشمانمان به دامانمان ریخته است.
گوی سعادت از سر میدان معرفتوحدت به صَولَجان ریاضت ربودهایم
صولجان: چوگان (غیاث اللغات) معرب چوگان است. (حاشیهٔ برهان چ معین)