هوش مصنوعی: این متن داستان شخصی را روایت میکند که در سن پانزدهسالگی علم نجوم را آموخته و توانسته است به سوالات پیچیده درباره آینده پاسخ دهد. یک روز، پیرزنی از او میخواهد که درباره پسرش که چهار سال در سفر بوده، حقیقتی بیاندیشد. منجم به طالع پسر توجه میکند و با اعتماد به نفس اعلام میکند که پسر او به زودی برمیگردد. پس از مدتی، واقعاً پسر به خانه بازمیگردد و مادرش از او تشکر میکند. وقتی منجم از دلیل پیشگوییاش سؤال میشود، توضیح میدهد که با مشاهده طالع و حرکات ستارهها به این نتیجه رسیده است. این داستان نشان میدهد که علم نجوم و تأثیر آن بر زندگی انسانها چگونه به تصویر کشیده میشود.
هوش مصنوعی: این شخص دارای ویژگی خاصی بود و در تاریخ بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری و پنجصد و پنجاه و پنج زاده شد. آن زمان، ماه و خورشید در یک موقعیت قرار داشتند و هیچ فاصلهای بین آنها نبود. به همین دلیل، تأثیرات خوشبختی و سرنوشت برای او هر دو به یک اندازه قوی بودند.
هوش مصنوعی: زمانی که او به پانزده سالگی رسید، من به او علم نجوم را آموزش دادم. در این زمینه آنقدر به موفقیت رسید که توانست به سوالهای سخت در مورد این علم پاسخ دهد و نظراتش به شدت نزدیک به واقعیت بود. زنان بزرگ و محترم به او توجه کردند و از او سوالاتی میکردند و هر چیزی که گفت، بیشتر با سرنوشت و قضاوتهای واقعی همخوانی داشت.
هوش مصنوعی: پسری دارم که چهار سال است در سفر به سر میبرد و از او هیچ خبری ندارم؛ نه درباره زندگیاش و نه درباره فوتش. میخواهم بدانم آیا او هنوز زنده است یا درگذشته؟ لطفاً من را از وضعیت او در آنجا مطلع کن.
هوش مصنوعی: منجم از سرجای خود بلند شد، به موقعیت بالاتری رفت و به تنظیم درجهٔ طالع پرداخت. سپس زایجه را تهیه کرد و اجرام آسمانی را تثبیت نمود. ابتداییترین حرفی که به زبان آورد این بود که:
هوش مصنوعی: به این موضوع نرسیده بودم. اما وقتی تصویر طالع را تمام کردم، مگسی آمد و بر روی حرف درجه طالع نشسته بود. به همین دلیل، درون من به گونهای تغییر کرد که آن پسر به نزد من رسید. زمانی که من صحبت کردم و مادر او پرسید، آمدن او نزد من چنان واقعی به نظر میرسید که گویی میبینم او بار را از روی خر پایین میآورد.